صديقه دولت آبادي زني پيشتاز در عرصه فعاليت هاي اجتماعي - الهه باقري
براي مشاهده اين مقاله اينجا را كليك كنيد.
رويكرد به شغل زنان در فيلم هاي كم فروش و پرفروش اكران شده سال 90
نسرين سعادت پور
براي مشاهده اين مقاله اينجا را كليك كنيد.
مبارزه عليه تجاوز حمله اي است بر سلطه گري مردان
كلمانتين اوتن ، بنيانگذار موسسه زنان طرفدار" برابري خواه" به نام ميكس – سيته مدير مسئول ماهنامه نگاهدر گفتگويي با روزنامه لوموندفرانسه،يادآور مي شود كه در فرانسه هر چهار ساعت يك زن مورد تجاوز وااقع مي شود . او مي گويد براي زنان دشوار است در اين مورد سخن بگويند چون جامعه آمادگي شنيدن آن را ندارد و مي افزايد كه وجه اشتراك قربانيان تجاوز گوشه گيري ، در زواياي خود، فرورفتن، فشار عصبي ، استرس و مبادرت به خودكشي است. او امضا كننده درخواست با عنوان"تجاوز، شرمندگي بايد از ميان برداشته شود" مي باشد كه از طرف اين سه موسسه پخش شده است:
شهامت طرفدار آزادي زنان، ميكس – سي تي ، جمعيت طرفداران زنان براي مقابله با تجاوز.
سوال قربانيان
-سوال: چگونه مي شود اين خشونت را كاملاً يك عمل غير قانوني بشمار آورد. آياشماراه حل هائي راپيشنهاد مي كنيد. نظري براي ارائه شيوه هاي جديد به منظور پيشگيري و يا سركوب آن داريد؟
-پاسخ: قبل از هر چيز بايد سكوت را شكست. براي زنان سخت است در اينمورد صحبت كنند چون اجتماع آماده شنيدن آن نيست. ويژگي تجاوز اين است كه جنايتي است كه قرباني در آن احساس تقصير مي كند.
درمورد شيوه هاي پيشگيري بايد اهميت ارتباطات اجتماعي بين دو جنس را مورد توجه قرار داد. اكثراً تجاوز كنندگان رابيمار رواني مي دانند، ولي تجاوز يك عمل سلطه گرانه است. شيوه معجزه آسا براي پيشگيري وجود ندارد، اما مقامات دولتي بايد يك حركت حساسيت برانگيز باابعادي متفاوت پيش گيرند.قانون مورخ 9 ژوئيه 2010 يك نقطه اتكا است. بايد در مدارس درباره بدن، مسائل جنسي و مختلط بودن زن و مرد صحبت شود ولي همه چيز به اين جا ختم نمي شود. بسيج حمايت از زنان بايد ادامه يافته و گسترش پيدا كند. البته بايد مجازاتي وجود داشته باشد. با اين حال تصور مي كنم قوانين در اينمورد سختگير هستند اما مسئله بر سر اجراي آن و چگونگي برخورد با تجاوز كنندگان است.
- سوال:از كجا مي دانيم كه اين تجاوز ها اعلام نمي شوند؟
-پاسخ:طبق گواهي سرويس شبانه روزي تلفني كه سال ها است براي پاسخ به قربانيان تجاوز مستقر شده استو علاوه بر آن تحقيق ENVEFF (درباره تجاوز به زنان) فاصله زيادي بين شكايات و تجاوزات انجام شده رانشان مي دهد. زنان جرأت مراجعه به پليس را ندارد.گفته مي شود در هر چهار ساعت يك عمل تجاوز در فرانسه انجام مي شود. فاجعه است عليرغم افزايش شكايات به مراجع، اما هنوز تعداد آنان كه شكايت نمي كنند بيشتر است. از هر ده زن يك نفر به پليس شكايت مي كند.
چرا تعداد بيشتري شكايت نمي كنند؟
به دلايل زيادي. چون خجالت مي كشند. چون مي ترسند. چون بسيار دشوار است كه در يك محيط سرد اداري در مقابل يك ناشناس جزئيات تجاوز را شرح داد.چون بيشتر تجاوزات از طرف يك آشنا صورت گرفته موردي كه توسل به پليس را دشوار مي كند.
-سوال: آيا قانون مصوب 10 ژوئيه براي زنان قرباني خشونت شكايت را آسان نموده و چيزي را تغيير داده است؟
اين قانون آموزش به پليس را تقويت نموده است. گذشته از اين گفته شده كه قرباني بايد تنها در دفتر پليس پذيرفته شود، گفته هاي او توسط يك زن شنيده شود و يك افسر پليس نيز مي تواند حضور داشته باشد. هنوز براي سنجش تأخير اجراي قانون مورخ 10 ژوئيه كمي زود است... ولي من تصور مي كنم كه گامي به جلوست.بايد بسيار هشيار باشيم با در نظر گرفتن اهميت اين مسئله نبايد فشار و توجه را كم كنيم.
-سوال: آيا نمي توانيد احساس زني كه مورد تجاوز قرار گرفته را با اصطلاحاتي كه مردان متوجه شوند شرح دهيد؟
-پاسخ:تمام زناني كه به آن ها تجاوز شده يك احساس مشترك ندارند. نمي شود يك نفر از زبان همه آن ها سخن بگويد. آنچه كه عموميت دارد احساس خرد و از پاشيده شدن است. همانگونه كه گفتم احساس شرمندگي هميشگي است كه در واقع به نگرش اجتماع بر مي گردد.
اين زخم ها خيلي دير التيام پيدا مي كنند. وجه اشتراك قربانيان تجاوز، در خود فرورفتن فشار عصبي " استرس" و مبادرت به خودكشي مي باشد.
مشكل گفتگو نمودن درباره آن يك مانع بزرگ براي بازسازي آنان است. اين وحشت از همان زمان تجاوز شروع مي شود من به سهم خود مدت ها با اين ترس كه مرا از درون مي خراشاند زندگي كردم. مي خواهم بگويم بعد از يك تجاوز امكان زندگي كردن وجود دارد و نه فقط زنده ماندن. البته اين از اهميت وقايع نمي كاهد.
- سوال: آيا تصور مي كنيد تشديد مجازات متجاوزين مي تواند تغييري در اين موردايجاد كند؟
- پاسخ: نه ، تصور نمي كنم كه مجازات شديدتري در مقايسه با بقيه جرائم و جنايات انجام شود. آنچه كه اساسي بوده است جنايت محسوب نمودن تجاوز بود. مجازات هاي سنگين وجود دارد، مهم اجراي آن است و به همين دليل بايد زنان شكايت كنند. را ه حل اساسي اين است: آزاد كردن بيان، آسان نمودن مسير براي زنان ، آموزش به كارمنداني كه با اين قربانيان مواجه مي شوند.
ترجمه :ماري مقدادي
قمرالملوك وزيری زن هنرمندی است كه شكوفايي و درخشش او در آن دوره از تاريخِ هنرِ ايران، يكی از بزرگترين رويدادها بود. او زنی بود با اراده و شجاع كه توانست در آن برهه از زمان كه سايهء ديكتاتوری و حكومت ستم شاهی و سنت ديرينه مرد سالاری بر كشورمان حاكم بود، طلوعي باشد چون ماهي در شب تار. به شرح مختصری از زندگي و رويدادهای زمان او اشاره میشود.
دوران زندگي
قمر در سال 1284 شمسي در تاکستان قزوين در يک خانواده مذهبی زاده شد. چهار ماه پيش از تولد، پدرش معروف به ميرزا سيد حسينخان مُرد و هشت ماه پس از تولد مادر خود را كه نامش طوبي بود ازدست داد و تحت سرپرستی مادربزرگ خود ملا خيرالنساء که نوحه خوان حرم ناصرالدين شاه و محافل زنانه مذهبی بود قرار گرفت. قمر خردسال در محيطي پرورش يافت كه آواز خواندن از ضروريات زندگي روزانه و وسيله امرار معاش بود، وی در كنار مادربزرگ كه او هم صداي مطلوبي داشت به اين محافل میرفت و نخستين فوت و فن آوازخوانی را از او آموخت. بنا به گفته خودش "هماوازيهای گاه به گاه او با مادربزرگ، پيشاپيش اعتماد به نفس او را تقويت کرده و جرئت خوانندگي و حضور در صحنه را به وی بخشيده است". قمر تحت تأثير شخصيت مادربزرگ و شرايط اجتماعي جامعه ايرانِ آن دوران بود. به طبقه متوسط آن زمان تعلق داشت كه هم امكان تماس با مردم معمولي و هم مشاركت در محافل اشرافي را داشته است. اولين ازدواج قمر در سن 15 سالگي بود كه پس از يك ماه به جدايي انجاميد. در ازدواجهاي بعدي نيز ناموفق بود. استاد علينقي وزيري(كلنل) در سال 1302 پس از مراجعت از اروپا، مدرسه عالي موسيقي را تأسيس كرد و از آن پس اجراي كنسرت رواج يافت. قمرالملوك وزيري در سال 1306با كسب اجازه از استاد، نام خانوادگيش را از او برگزيد.
وارد شدن به عرصهء هنر
با مرگ مادربزرگ، زندگی قمر نوجوان سمت و سوی ديگری به خود گرفت. مقيم خانه خاله خود شد که داماد وی مردي هنردوست بود و با بزرگان موسيقی زمان حشر و نشر داشت. حضوردرگردهمائیهای اين بزرگان، گوش و هوش او را به جذبهء موسيقی سپرد. قمر 17 سال داشت كه در يك مجلس عروسي آواز خواند و با مرتضی خان نیداوود نوازندهء برجسته تار آشنا شد. مرتضي خان در همان مجلس دريافت كه صداي قمر بسيار گرم و قوي و جذاب است، اما احتياج به آموختن گوشههاي موسيقي ايراني دارد. نی داوود از قمر ميخواهد كه به كلاسهاي او برود و صداي كمياب خود را پرورش دهد. قمر نوجوان با دو سال كار و تمرين درمحضر استاد، گوشههاي موسيقي را آموخت و بدين ترتيب گام در راهی نهاد که او را به سرمنزل مقصود میرساند. بی گمان تلاشهاي بيدريغ اين استاددر شهرت قمر تأثير بسزائي داشت. مرتضي خان نيداوود در خصوص او میگوید: "صداي قمر، همداراي ظرافت و لطافت صداي زنانه بود و هم داراي قدرت كافي. او از هر دو خصلت به حد اعتدال و مناسب برخوردار بود. ديگر اينكه قمر داراي گوش حساس و برداشت قوي از نظر ملودي بود و خيلي خوب گوشههاي آوازِ رديف موسيقي ايراني را فرا ميگرفت و در ميان خوانندگان زن، كمتر ميتوان كسي را يافت كه تمام اين خصايص و محسنات را يك جا داشته باشد."
قمر در آستانه 20 سالگي، در دوران احمد شاه قاجار، سال 1303شمسي، نخستين كنسرت خود را به همراه مرتضي خان نيداوود، در "تالار گراند هتل"( محل تماشاخانه تهران) واقع درخيابان لاله زار برگزاركرد. كنسرتي سرنوشت ساز، نه تنها براي او، كه براي جامعهء زنان هنرمند ايران بود. چون تا آن زمان، زنان يا دراندرونيهاي شاهي يا در محافل در بسته اشرافي ميتوانستند بخوانند. قمر از دسته زنان روضه خوان بود كه به موسيقي راه يافت و دنباله رو استاد مرتضي خان نيداوود بود در اولين كنسرت قمر كه با همت اديب السلطنه برگزارشد، تعداد جميعت نشسته 600 نفر و ايستاده نيز به همين حدود بود. او با تاج گل زيبايي كه بر گيسوان طلايي خود زده بود روي صحنه ظاهر شد. با نواي تار نيداوود آواز را شروع كرد و شعر" تا رخت مقيد حجاب است" ازعارف قزويني را خواند:
نقاب دارد و دل را به جلوه آب مي كند نعوذ بالله اگر جلوه بيحجاب كند
سپس شعر"مرغ سحر" از ملك الشعراي بهار را خواند. قمر از درآمد نخستين كنسرت خود چيزي دريافت نكرد و كليهء پول حاصل را ميان نوازندگان تقسيم کرد. از آن زمان، قمر زني بخشنده، مهربان و مردم دوست معرفي شد، كنسرت مي داد و برخي از عوايد حاصله را براي امور خيريه مصرف ميكرد.
اوضاع اجتماعي و واكنشهاي آن زمان
تحولات اجتماعي ايران از آغاز قرن چهاردهم هجري شمسي در ترويج و اشاعه موسيقي و كنسرت بيتأثير نبود. اولين كنسرتها مختص به آقايان بود و خانمها حق شركت نداشتند. كلنل وزيري توانست با كسب اجازه از مقامات دولتي هفتهاي يك روز کنسرت را به خانمها اختصاص دهد. خانمها با همان حجاب كامل و پيچه در سالن كلوپ حاضر ميشدند. اما اين كلوپ نيز بعد از چند ماه بسته شد. قمر پس از اولين كنسرتي كه داد به كلانتري جلب شد و ضمانتي داد مبني بر اين كه ديگر، بيحجاب در مكاني ظاهر نشود و بدون اجازه شهرباني صفحه ضبط نكند.
اما قمر زني با شهامت بود. در اوج روزهاي موفق خوانندگي خود، روزي تيمور تاش توسط يكي از فراشهايش يادداشتي براي قمر فرستاد، درآن يادداشت نوشته بود: " قمر امشب مهمان دارم، به خانه ما بيا و برايمان بخوان. امضاء: تيمورتاش."
قمر زير يادداشت نوشته بود: " تيمورتاش، من خودم تيمورتاشم، اينجور نامه ها را براي آنهايي كه ضعيفند بنويس. امضاء: قمر".
همين پيغام باعث شد از فردايش قدغن شود قمر در محافل هنري آواز بخواند.
در سالهای 1307- 1308 در حکومت رضا شاه صفحه " مرغ سحر" او را جمع كردند و قيمت آن در بازار آزاد به صد تومان رسيده بود. صفحه " مارش جمهوري" را نيز به دستور دولت وقت جمع كرده، شكسته و از بين بردند. اما با شروع جنگ جهاني دوم سياهيها، با يك نوع شتاب و لئامت بر زندگي قمر و ديگر هنرمندان پاشيده شد. جنگ و بدبختيهاي مردم، توجه آنها را از هنرمند گرفت.
اوج هنر و تصنيفهاي قمر
ضبط صفحه در ايران از پایان عهد مظفرالدين شاه شروع شد. اين صفحهها بدون برق به طرق آكوستيك ضبط مي شد و نوازنده و خواننده، آهنگ را جلوي يك شيپور اجرا ميكردند و روي يك صفحه ميگشت و پس از قالب گيري بر صفحات متعدد تكثير ميشد. ضبط صفحات موسيقي ايراني از سال 1306 در تهران شروع شد. تازماني كه صداي قمر روي صفحات ضبط نشده بود مردم عادي كمتر او را ميشناختند، پس از ضبط صدايش و عرضه آنها به بازار صداي قمر از حصار محافل خصوصي و اشرافي پا فراتر نهاده، به خانه و كاشانههاي مردم راه يافت، در هر محفل و خانهاي صحبت از قمر و صداي دلفريبش بود. اين شهرت و محبوبيت موجب شد صاحب نفوذان آن زمان بهترين ثمره را از هنر و محبوبيت قمر دريافت کنند. روشنفكران زمانه، شيفته قمر بودند. شاعران آرزو ميكردند كه او شعرهاي آنها را بخواند. درمحافل حلقه گلهاي بسياري به گردنش آويختند. بيشتر شعراي معاصر براي او شعرگفتهاند. قمر بیشتر ترانههاي عارف قزويني را كه بزرگترين تصنيفساز آن زمان بود و تصنيفهاي وطني ميساخت راخواند. اين تصنيفها نه تنها بزرگترين خدمت را به موسيقي ايران کرد، بلكه مردم زمان خود را با مسائل سياسي آشنا ساخت و به آزادي و به مشروطيت خدمات شايستهاي کرد.
قمر علاوه بر قطعات بيشمار آوازي، بيش از 300 تصنيف را در زندگي 54 ساله خود به ضبط در آورد كه متاسفانه بسياري از آنها از ميان رفتهاند. نماينده ضبط پوليفون از ضبط صفحات و تصانيف قمر منافع و سود سرشاري بدست آورد. دكتر خرمي در این خصوص میگوید: "شادروان قمرالملوك وزيري 426 صفحه پركرده است، اما تنها نزديك به يك سوم اين صفحات امروز باقي است". استاد امير جاهد كه ترانه ساز بود نیز درباره او گفته است: قمر زني شجاع و با قريحه بود. قدرت حنجره او را در كس ديگري نديدهام. او همچنين استعداد فراواني در فراگيري آهنگها داشت.
قمر از نخستين هنرمنداني است كه براي بزرگداشت يك هنرمندِ از كار افتاده به نفع او كنسرت داد. او درسال 1306 شمسي به افتخار شكرالله قهرماني، نوازنده قديمي كنسرت داد. درسال 1309 در مشهد نيز كنسرتي براي آرامگاه فردوسي داد و عوايد كنسرت را براي امور خيريه و بناي آرامگاه بخشيد و بين تمام درآمد و هدايا فقط يك قاليچه كوچك را براي خود آورد.
عبدالله طالع همداني ميگويد: "هيچكس قمر و هيچ صدايي، صداي قمر نبود و مهمتر و بالاتر از هنرش اخلاق و رفتار انسانيش بود. هرجا او كنسرت ميدادبا آب طلا مينوشتند"
زبلبلان غزلخوان باغ آزادي ز صد هزار يكي چون قمر نخواهد بود
او توانست موسيقي سنتي را به بهترين وجه ارائه دهد و لقب بانوي آواز ايران را به خود اختصاص داد. وجه تمايز قمر با ديگران در اين است كه گذشته را تكرار نكرد و شايد به همين دليل و دلايل ديگر، جامعه موسيقي اين لقب را بر وي نهاد. در طي يك نظرخواهي كه درسال 1382 در تهران انجام شد جزء شش نفر برتر آواز تاريخ موسيقي اصيل ايران شناخته شد.
چهارم ارديبهشت 1319شمسي با گشايش نخستين فرستنده راديويي در ايران، قمر به اين سازمان پيوست و آواز رساي خود را با همراهي استاداني چون مرتضي ني داوود، ابوالحسن صبا، حبيب سماعي و حسين ياحقي به گوشه و كنار ايران رسانيد. طنين صداي قمر مخصوص به خود او بود. تحريرها و چهچهههاي او كاملأ ابتكاري بود و مكتبي نوين و با ارزش در هنر ايران به وجود آورد. اوج كار قمر سن 30 تا 45 سالگي بود. مستشرقين او را "بلبل ايران" خواندند.
قمر در سال 1331 در يك "فيلم فارسي" بنام "مادر" شركت كرد؛ كه اي كاش در اين فيلم حضور نمييافت، چون صدايش رنجورتر از آن بود كه بتواند در فيلم مادر بدرخشد. بي شك تنگدستي سالهاي پاياني عمر، او را به شركت در اين فيلم وادار كرده بود. آخرين برنامهاش در راديو ايران در تير ماه 1333 ضبط شد و چندي پس از آن سكته مغزي كرد.
اخلاق و روزگار پيري
قمر مظهر صفات پسنديدهاي بود كه بايد يك هنرمند داشته باشد. فروتن و متواضع بود. درويش مسلك، وارسته و بسيار بخشنده بود. قمر از لحاظ هنر و انسان دوستي به مرحلهء كمال رسيد. او به هنر به چشم يك گوهر نگاه ميكرد و هرگز آن را به پول نفروخت. او عواطف خود را همراه با درد و رنج مردم درآوازهايش ميريخت. به موسيقي اصيل عشق ميورزيد. از دروغ نفرت داشت. رفتار او انسان را به ياد جملهاي مياندازد كه بر سردر خروجي تالار آلات موسيقي " ماركيشه ميوزيوم" برلن شعاري به اين مضمون نصب شده است : " انسانيت و موسيقي توأمند، اگر يكي از آنها معدوم شود ديگري نيز نابود خواهد شد."
قمر هيچگاه مأيوس نبود. لبخند از لبش محو نميشد. .هميشه خوشرو وخوش قيافه بود. او بسيار محبوب بود. برايش هداياي بسياري ميآوردند، اما او همه را ميبخشيد. تكيه كلامش " زنده باشي" بود. او عاشق مردم بود، همين مردم كوچه و بازار، درشكهچي و قهوهچي و غيره.
منوچهر وزيري زاده متولد 1313 تنها فرزند قمرالملوك وزيري است. گفته ميشود شايد او را نيز به فرزندي قبول كرده و پسر خواندهاش باشد. او دختر دو ساله سرراهي را نيز بزرگ و عروس كرد.
در پایان عمر از مال دنيا اندوختهاي نداشت، با وجود اين باز هم بسيار بخشنده بود؛ كار او از كرم و سخاوت گذشته بود و به ايثار رسيده بود. او در خانهاي محقر در"تهران نو" زندگي ميكرد.
بيماري و مرگ
او پس از سكته كنترل كامل حنجره را در قسمتهاي ظريف و حساس آواز از دست داد و ديگر نتوانست بخواند.
قمر در پایان عمر مبتلا به اعتياد مرفين شد و از درد سياتيك رنج ميبرد. قمر در دوران بيماري از خاطراتش ميگفت: "در هر شهري كه پاي ميگذاردم مردم مرا با آغوش باز ميپذيرفتند در محافلي بود كه براي آواز من زر ميافشاندند و قربانيها ميكردند. از آن شبِ يادگار كه براي نخستين بار نقاب از چهره گشودم و قمر شدم، تا امروز كه توان لب از لب گشودن را ندارم زندگي من به خاطر عزيزان و دوستان گذشته است؛ آنچه اندوخته بازار زيبايي و هنرم بود صرف زندگي يتيمان گشت."
ياد ايام جواني جگرم خون مي كرد خوب شد پير شدم كمكم و نسيان آمد
سر انجام در 14 مرداد 1338 در فقر و تنگدستي مطلق، پس از دومين سكته مغزي چشم از جهان فروبست. ولي نام قمر در سينه تاريخ موسيقي ايران خواهد ماند. ايرج ميرزا كه يكي از عاشقان او بود ميگويد:
قمر آن نيست كه عاشق برد از ياد او را يادش آن گل نه، كه از كف ببرد باد او را فقر و تنگدستي، و مرگ قمر در سن 54 سالگي، هشداري شد براي تشكيل خانه هنرمندان و صندوقي براي حمايت ازهنرمندان از كار افتاده. شاهدي برگفته پرويز بهرام: كه "هنر در كشور ما هميشه يتيم بوده است."
آرامگاه قمر در گورستان" ظهيرالدوله" در شمال تهران، زير سنگي سپيد و چهارگوش نزديك ديگر هنرمندان قرار دارد. بر روي سنگ او نوشته شده است:
تنها نه "قمر" بود هنرمند به عالم روح ملكي بود كه از جسم بشر رفت *
يادش گرامي باد!
پي نوشت:
1. آواي مهرباني "يادواره قمرالملوك وزيري. " زهره خالقي. چاپ دوم، تهران، دنياي مادر، 1379
2. موسيقي، شماره 36 ، دوره سوم، شهريور 1338.
4. محمود خوشنام classical Music persian www.dovesong.com--
5. * عبدالله طالع همداني
زهرا شاهرخی

Developed By