Rahyab Iran

ثبت نام خبرنامه

تحديد نشاط كودكانه
دکتر پيمانه روشن‌زاده – متخصص زنان و زایمان
دوران ما، دوران تحولات شگرف است. مادرمان زمين، هرگز فرزندانش راچنين پويا و خلاق نديده است!
اين بشريت پرنبوغ، از يك‌سو، گامِ ‌انديشه به فضاهاي بسيار دور نهاده و دست‌ِكاونده به ژرفاي درياها، سينه كوه‌ها و گستره صحراها رسانده، ولي از ديگر سوي، چشماز خود پوشيده و زيبايي‌هاي زندگي را آرام‌آرام به فراموشي سپرده است
دوران ما، دوران تحولات شگرف است. مادرمان زمين، هرگز فرزندانش راچنين پويا و خلاق نديده است!
اين بشريت پرنبوغ، از يك‌سو، گامِ ‌انديشه به فضاهاي بسيار دور نهاده و دست‌ِكاونده به ژرفاي درياها، سينه كوه‌ها و گستره صحراها رسانده، ولي از ديگر سوي، چشم از خود پوشيده و زيبايي‌هاي زندگي را آرام‌آرام به فراموشي سپرده است!
 بشريت، سرمست پيروزي‌هاي علمي‌و تكنولوژيكي، به‌راهي افتاده است كه هستي خويشتن را به خدمت آفريده خود در آورده تا آنجا كه اسير زوائد مسموم آن شده است! زوائدي كه گاه، نرم و نوازشگر، پاها را مي‌بندند و گاه درشت و خشن، خونين و مالين‌كنان،مي‌كوبند و ويران مي‌كنند!در اين ميان كودكان و نوجوانان امروز، يعني "سازندگان فرداي جهان"، آسيب‌هاي بسياري مي‌بينند!
با رفتن خورشيد خانم به پشت كوه، به هنگام خداحافظي همه با هم مي‌خوانديم:
دوران كودكي نسل باهوش امروز را با كودكي نسل‌هاي پيش، مقايسه كنيم، با همه ناپيشرفتگي آن دوران، ما از صبح تا شب، در حياط خانه، يا اگر نبود، در كوچه‌هاي خاكي، همه ورزش‌ها را بازي مي‌كرديم. از «گرگ گرگ» گرفته تا «عموزنجيرباف»، «طناببازي»، «خرك»، «گوشه به گوشه»، «هفت سنگ»، «دسش‌ده» و ...
همه آن بازي‌ها، ورزش‌هايي بودند كه روح جمع‌گرايي در آنها موج مي‌زد. در «گرگ گرگ» گريختن از خطر را شادمانه ياد مي‌گرفتيم. در «عمو زنجيرباف» دست در دست هم، باصداقت كودكانه مي‌چرخيديم، شعر مي‌خوانديم و مي‌خنديديم. در «طناب‌بازي» هماهنگيدست و پا و مغز را با هوش سرشار كودكانه فرا مي‌گرفتيم و در «خرك» خيزبرداشتن وگذشتن از سختي‌ها را تمرين مي‌كرديم و ...
همه بازي‌ها هم فلسفه‌اي در پشت و حرفي براي گفتن داشتند و هم، روزي پراز مهرباني و نشاط برايمان به ارمغان مي‌آورند.
«نخود نخود، هركه رود خانه خود/  لوبيا لوبيا فردا صبح زود بيا!»
فردا باز هم پس از انجام تكليف‌هاي مدرسه، مي‌دويديم توي كوچه و بازهم سرخ وعرق‌ريزان، شاداب و خندان برمي‌گشتيم خانه.
سال‌هاي سال است كه آن نشاط و شادابي را همچنان در جان خود داريم. كودكان اين دوران چه مي‌كنند؟ وقتي كه از مدرسه به خانه مي‌رسند، پاي تلويزيون مي‌نشينند. نشستني كه بيشتر شبيه بند شدن به پاي تلويزيون است! از اين كانال به آن كانال، از اين برنامه به آن برنامه! برنامه‌هايي كه برخي هيچ تناسبي با سن و احساس بچه‌ها ندارند.
بيشترشان خشن و نامهربان، سرشار از هفت‌تير و دشنه و دشمني! هرگز نمي‌توانم فراموش كنم به هنگام پخش كارتون «هاچ زنبور عسل» كه در آن ‌هاچ، ماه ‌ها به‌دنبال مادر گمشده‌اش مي‌گشت! كودكان را با خود به درون ماجراهاي خوش آب و رنگ و دلهره‌آورمي‌كشاند. اين را از كودكان آن سال‌ها كه جوانان امروز هستند مي‌شود پرسيد.
از سال‌ها پيش مشخص شده است كه هرچه نزديك‌تر به تماشاي تلويزيون  بنشينند، زيان بيشتري مي‌رساند! بارها كودكاني را ديده و مي‌بينيم كه در چند سانتيمتري تلويزيون نشسته، چشم و ذهن به ماجراها دارند و تند و تند پفك و... مي‌خورند!
شما چهره كودكان را خوب نگاه كنيد. آيا آنها را سرخ و سرحال مي‌بينيد؟  بيشترآنها كم‌خون و رنگ‌پريده هستند!
هيچ آدمي‌ ديوارها را دوست ندارد! بچه‌ها را باید از ميان ديوارها و صحنه‌هاي خشن ونامهربان و خوراكي‌هاي آسيب‌رسان نجات داد!
 مي‌گويند مادري فرزند 6 ساله‌اش را نزد انديشمندي مي‌برد و شادمانه مي‌گويد: «پسرم سخت‌ترين مسئله‌هاي رياضي را حل مي‌كند! مي‌خواهم به من بگوييد آياپسرم نابغه است؟» انديشمند چند مسئله به پسر مي‌دهد و او همه را با سرعت حل مي‌كند. مادر چشم بهدهان انديشمند دارد تا نظر او را بداند. انديشمند به پسر مي‌گويد: «برو تو حياط» وخود از پشت پنجره، كودك را زير نگاه مي‌گيرد.
كودك بيلچه‌اي برمي‌دارد با خاك باغچه كوهي مي‌سازد. انديشمند رو به مادرمي‌گويد:
«حالا مي‌گويم، اين كودك، به درستي يك نابغه است!»
مي‌خواهد بگويد، تنها، حل كردن مسئله رياضي يا پاسخ دادن به پرسش‌هاي علمي‌نمي‌تواند نشانه رشد و تكامل حقيقي كودك باشد! كودك، بايد كودكي كند! بازي وشيطنت‌هاي كودكانه، نشانه سلامت جسم و روان كودك است.
هنگامي‌كه او ساعت‌ها به تلويزيون مي‌چسبد، از يك‌سو چشم و گوش و روانش به صحنه‌هاي خشن، خو مي‌گيرد و خود را در درگيري‌ها و جنگ و گريزها سهيم مي‌بيند! ايناست كه دوست مي‌دارد به جاي كسي باشد كه مي‌كشد و در خشونت پيروز مي‌شود! تمايل پسربچه‌ها به داشتن هفت‌تير و تفنگ، خود يكي از آن نشانه‌هاست! از سوي ديگر كودك خومي‌گيرد به ركود و تنهايي، به نشستن و تماشاكردن و ذهن را انباشتن از هر آنچه به اومي‌دهند! اينها كودك را مي‌برد به سوي بي‌ارادگي، زبوني و زورپذيري! و در نهايت باباري از ترس، اضطراب، بي‌باور به خود و ناراضي از خود و از جامعه بار مي‌آيد!
كودكاني كه در فضاي باز، بازي مي‌كنند و از تغذيه مناسب جسمي‌و رواني در خانواده برخوردار مي‌شوند، انسان‌هايي پويا، مهربان و آزادانديش بار مي‌آيند.
مادرها و پدرها در خانه و مربيان در مدرسه، با تشويق و ترغيب كودكان به بازي‌هاي دسته‌جمعي و رهنمود دادن عملي به آنان و دولت با ارزش نهادن بر ورزش‌هاي همگاني و بازي‌ها و ورزش‌هاي فولكلوريك و نهادينه كردن ورزش از كودكي و سرمايه‌گذاري جدي دراين راه، مي‌توانند از كودكان امروز، جوانان جمع‌گرا، بانشاط، مهربان و رشد يافتهبسازند.
بيشتر مادرهاي امروز، براي گريز از پرسش‌هاي كنجكاوانه و براي رهايي ازجست‌وخيزها و شيطنت‌هاي كودكان، ساعت‌ها و ساعت‌ها، بدون توجه به نيازهاي واقعي جسمو جان فرزندان خود، آنها را با مشتي خوراكي‌هاي بيهوده و حتي آسيب‌رسان، به پايتلويزيون نشستن ترغيب مي‌كنند تا خود به كارهاي تكراري، كم‌هوده و حتي بيهودهبپردازند!
بيشتر خانواده‌ها، سرمايه‌هاي ارزشمند زندگي خود و جامعه را، كه همانا كودكانه ستند؛ فراموش كرده‌اند! همين كه فرزندشان تكليف‌هاي مدرسه را انجام داده باشد،رسالت خودشان را تمام شده مي‌دانند! آنها توانايي‌هاي خود و فرزندانشان را نديدهگرفته، به كارهاي تكراري و بي‌تكامل بسنده مي‌كنند  و با دادن جايزه براي نمره «20!» با نگراني از آينده و با وحشت از غول كنكور!
ارزش‌هاي وجودي فرزندشان را ناديده گرفته و تنها با شمردن20هايش، به او «آفرين!»مي‌گويند! اگر 17 بگيرد، به او اخم كرده و گاه او را نزد ديگران تحقير كرده و حتي تنبيه مي‌كنند! اين است كه كودك جمع‌گريز مي‌شود و پناه مي‌برد به تلويزيون! ومادرها و پدرها با خيال آسوده، به «كار و زندگي!» خود مي‌رسند! غافل از اينكه اصل،اين چشمه‌هاي جوشان هستند كه در خانه‌ها چشم گشوده‌اند! آنها، پاك، پويا و سرشار اززندگي، مي‌خواهند جاري شوند. از نوازش باران و مهر آفتاب بهره بگيرند و خروشان وپرنشاط به سوي درياي جامعه پيش بروند! كودكي و نوجواني يعني دوران جست‌وخيز،يادگيري و بالندگی!
 ما مادرها و پدرها در خانه و مربيان در مدرسه و مسئولان در جامعه، بايد مسير رابرايشان هموار كنيم، در كنار مسيرشان گل و سبزه بكاريم! نگذاريم آلودگي‌هاي محيط ازدرخشندگي‌شان بكاهد!
با فرزندانمان مهربانانه گفتار، رفتار و كردار داشته باشيم! با آنها بازي كنيم،با آنها كتاب بخوانيم و به تماشاي فيلم بنشينيم و در باره آنچه با هم مي‌خوانيم يامي‌بينيم، گفت‌وگو كنيم تا آنها، نقد و بررسي پديده‌ها را به‌عنوان يك فرهنگ بالنده در جان خود نگه دارند. آنها را براي به نقد كشيدن گفتار و رفتار خودمان آزادبگذاريم. با بردن كودكان به پارك، دامان طبيعت و كوه، آنها را مهربان به خود،خانواده و مردم و مهربان به گل ، سبزه، درخت و موجودات زنده بارآوريم!
با تهيه خوراكي‌هاي سالم و مفيد مانند سبزيجات، ميوه‌جات ، لبنيات و تنقلات مفيدمانند نخود و كشمش و مانند آنها، فرهنگ سالم خوردن را در خانواده جا بيندازيم.
با تشويق فرزندانمان به سوي ورزش و هنر، ارزش‌هاي واقعي را به خود يادآور شده وبه آنها راه ارزشمند باليدن را ياد بدهيم!
كودكان و نوجوانان نه از مبل‌هاي گران‌قيمت خانه لذت مي‌برند، نه از طلاي آويخته به گردن مادر و نه از سند ملك و حساب بانكي پدر!
آنها مهرباني مي‌خواهند، فضاي جست‌وخيز و بازي مي‌خواهند. از سرسره و تاب بازي لذت مي‌برند. آنها توپ و طناب، دوست و همبازي مي‌خواهند! تا پرشور و شادمان،نيروهاي درونشان را آزاد كنند! نيازهايشان را بشناسيم و بگذاريم با نشاط و پويا رشدكنند. باور داشته باشيم كه آنها سرشار از توان يادگيري دانش، هنر و ورزش هستند. دانش علمي‌را در هر زماني مي‌شود به دست آورد، گيرم با سختي بيشتر! ولي هنرهنرمندانه‌زيستن و زيبازيستن را ما از هنگام كودكي و حتي در دوران روياني و نوزادي در نهاد فرزندمان پايه‌گذاري مي‌كنيم.
رسالت رسانه‌هاي گروهي اين است كه در سريال‌ها، داستان‌ها و نمايش‌هاي شان زيبايي‌هاي انساني و بالندگي جسم و جان را درون مايه قرار دهند.
تنها، گسترش هنر و ورزش مي‌تواند از خميدگي جسم و خمودگي جان جامعه پيشگيري كند.امروزه بشريت از دستاوردهاي خود بهره فراواني مي‌برد و با اشاره انگشت به كليدي كوچك، مي‌تواند قله كوه‌ها و ژرفاي درياها و عمق جنگل‌ها را به تماشا بنشيند! ولي نبايد فراموش كنيم كه اساس آفرينش بر حركت است! اگر زمين از حركت بايستد، نيمي‌ازآن مي‌سوزد و نيمي‌ديگر مي‌گندد!
اين جنگل‌هاي سبز و سربلند، اين چشمه‌هاي جوشان و رودهاي خروشان، اين گل‌هاي رنگارنگ، اين زندگي سبز و طربناك، همه و همه مديون گردش زمين است به گرد خورشيد! بانهادينه كردن ورزش از هنگام كودكي، گردش زمين و درخشش خورشيد را پاس بداريم! بادر برنامه قرار دادن ورزش‌ها و بازي‌هاي فولكلوريك از دوران دبستان و حتي كودكستان،زيبايي‌هاي فرهنگ وطنمان را زنده و پويا نگه داريم!
 
فاجعه­ای به نام ختنه دختران
شیلان دختر هفت ساله کُرد درحالیکه لحظه­ای لبخند و تبسم از چهره­اش محو نمی­شود، در خانه همسایه با دختران همسن و سال خود به انتظار پارتی که مادرش به او قول داده است نشسته است.
اما واقعیت این است که پارتی­ای در کار نیست و او و 5 دختر خردسال دیگر همسایه تا دقایقی دیگر ختنه خواهند شد.
ختنه دختران عملی است که قرنها در کردستان عراق انجام می­شود.
"کاتیب" پیرزن 91 ساله­ای که از این عمل حمایت می­کند، می­گوید: " ختنه برای پاک جنسی واجب است چراکه با این عمل روح زن پاک می­شود ومی­توان از دست او غذا خورد".
او در حالیکه با انگشتش نشان می­دهد، می­گوید قسمت بسیار کوچکی از آلت زنانه را قطع می­­کند و به آن ختنه می­گویند. او همچنین گفت: من هم خودم و هم تمام دخترانم را ختنه کرده­ام به آن صورت هم دردی ندارد!
به تصاویری در این ارتباط توجه کنید:
"شیلان انور عمر" هفت ساله (از دست راست نفر دوم) با دختران همسایه در انتظار رفتن به مهمانی است.
شیلان برای رفتن به پارتی وارد اطاقی می­شود که مادرش در آنجا است. بمحض ورودش یکی از زنان و مادر شیلان از او می­خواهد که لباس زیرش را درآورد همسایه درب را پشت سر او قفل می­کند.
درحالیکه مادر شیلان سعی در قانع کردن او برای درآوردن لباس زیرش دارد زن محلی دیگری مشغول آماده کردن تیغ جراحی­اش (که یک تیغ ژیلت بیش نیست )می­باشد.
"مه آروب" زن 40 ساله کُرد که شغل ختنه دختران در کردستان را دارد .مشغول آماده نمودن وسایل ختنه می­باشد، او می­گوید که این کار را برای رضای خدا انجام می­دهد و این کار را از مادرش آموخته که قبلاً آن را برای مردم بصورت مجانی انجام می­داده است. 
دختران خردسال دیگر برای دیدن مراسم ختنه به داخل اطاق می­آیند. سرنوشتی که به زودی در انتظار آنان خواهد بود.
"شیلان" که تازه متوجه شده که پارتی در کار نیست و چه سرنوشتی در انتظارش هست بشدت گریه می­کند و سعی در ممانعت از عمل را دارد.
اما به قول زن کُرد، باید که خواسته قدیم­ترها و خدا اجرا شود. " مه آروب " در حالیکه دست­ها و پاهایش را محکم گرفته­اند تا قدرت حرکت نداشته باشد دخترک بینوا را با تیغ ژیلت ختنه می­کند. فریاد درد "شیلان" در محله می­پیچد.
او مدت­ها بعد از ختنه از درد به خود پیچید و گریست.
توسط "مه آروب" و مادرش به شیلان تکه پارچه­ای داده­اند تا بین پاهایش بگذارد و از خون­ریزی بیشتر جلوگیری کند.
ساعتی بعد مادر او برای آرام و راضی کردن شیلان مقداری شیرینی و شکلات در یک کیسه پلاستیکی به او می­دهد.
دختر دیگری که در همسایگی "شیلان" است پس از ختنه شدن در حال استراحت است و مادرش در این تصویر عروسکش را برایش بعنوان هدیه آورده است.
این دو دختر خردسال هم قرار بود که با 6 تای دیگر ختنه شوند اما "مه آروب" تشخیص داد که سن آن برای ختنه کافی نیست.
دختران را پس از ختنه به اطاق دیگری می­آورند.
"مه آروب" خوشحال از انجام 6 عمل مشغول شمارش پول­هایش است .او برای هر ختنه 4000 دینار عراقی معادل 5/3 دلار دریافت می­کند. او در سال بطور متوسط 30 دختر بچه کُرد را ختنه می­کند.
مادر شیلان پس از عمل با چهره­ای رضایتمند در حال حمل "شیلان" به خانه است. وقتی از او سؤال شد که چرا این کار را با دخترانش می­کند، او پاسخ داد که خودش هم نمی­داند اما این خواسته بزرگترهای ما و اسلام(!) است.
برگرفته از : sozheh.blogfa.com

 
"خشونت خانگی از منظر کودکان"
کودکی به عنوان دورانی است که به عنوان بخشی ازتجربه­ی زیسته­ی هرفرد، در دوره­های مختلف تاریخی و در گروه­های متفاوت اجتماعی و فرهنگی، درک می­شود. دوره­ای که شاید بتوان آن را زیربنایی اساسی برای سایر مراحل بعدی زندگی فرد درنظرگرفت به گونه­ای که شکل­گرفتن مراحل بعدی تا حد زیادی به نحوه­ی بنای این مرحله­ی اولیه بستگی دارد. همین موضوع اهمیت و توجه به این بخش از زندگی فرد را بیش از سایر دوران­های زندگی او مشخص می­کند. این مرحله­ی خاص در محیطی شکل می­گیرد که به شکل طبیعی، خانواده­ای است که فرد تجارب کودکی­اش را در آن کسب می­کند. از ارتباط فرد با خانواده به عنوان محیط رشد، زیر بنای مراحل بعدی زندگی وی را شکل داده، جهت و مسیر زندگی او را مشخص کرده و تجارب متفاوتی را بار یوی به همراه خواهد داشت. بنابراین از منظر آسیب شناختی، کودک به شکل ناخودآگاه با مشکلات و مسائل موجود در خانواده دست به گریبان خواهد بود. از جمله این موارد می­توان به وجود خشونت د رخانواده اشاره کرد. پدیده­ای که از دهه­ی 70 میلادی به شکل جدی موضوع اصلی بسیاری از مسایل آسب شناختی اجتماعی به ویژه درحیطه­ی آکادمیک قرار گرفت که حاصل آن انتشار کتب و مقاله­های متعدد در این حیطه بود.
با این وجود تحقیقات بسیار کمی توجه صِرف خود را معطوف به انعکاس تجربیات کودکان با زبان ویژه­ی خودشان متمرکز کردند حال آن­که تعدادی از تحقیقات اخیر به این مسئله پرداخته و با ارتباط مستقیم با کودکان، اقدام به گردآوری و تفسیر تجربیات آن­ها در این موضوع نموده­اند. کودکانی که یا خود قربانی خشونت بودند و یا فرد یا افراد آسیب دیده از خشونت که اغلب مادران، خواهران یا برادرانشان بوده­اند، در تجربیات ترس، اضطراب و تنش­های ناشی از خشونت، سهیم بوده­اند. به ویژه تحقیقات نشان می­دهد تعداد زیادی از زنانی که مورد آزار قرار گرفته­ بودند، صاحب کودکانی بودند که با آن­ها در دوره­ای که خشونت اتفاق می­افتاده است، زندگی می­کرده­اند. بررسی جرائم در سال 1996 در انگلستان نشان می­دهد که نیمی از زنانی که تجربه­ی زندگی در شرایط خشونت خانگی داشته­اند با کودکان زیر 16 سال خود زندگی می­کرده­­اند.
در این مسئله که این کودکان شرایط آسیب و فشار روانی زیادی را تجربه می­کردند بین کارشناسان اختلاف نظری وجود ندارد با این وجود، تحقیقات نشان می­دهد چنین کودکانی در اغلب مواقع تلاش می­کرده­اند به جای ایفای نقش قربانی با یک شاهد منفعل، اقدام به واکنش­هایی برای تغییر شرایط کنند. به این منظور استراتژی­های خاصی برای کنترل یا کاهش شرایط موجود به کار بستند. موارد متعددی به چشم می­خورد از این­که چطور کودکان تلاش کرده­اند به نوعی درک و برداشتی مشخص از اتفاقات روی داده در خانواده ­شان به دست آورند و تعداد زیادی از آن­ها درباره­ی واکنش­ها و اقداماتی که می­توانند برای کنترل شرایط به کار ببرند، به شکل جدی فکر می­کردند. گرچه چنین تلاش­هایی اغلب توسط بزرگسالان آن­ها مورد چشم­پوشی و غفلت قرار می­گرفته است.
"... من هر کاری می­کنم، تا به او (مادرم) کمک کنم تا شجاع­تر باشد ... ما می­توانیم این وضعیت را تغییر بدیم تا همه­ی خاطرات بد برای مامان از بین بره، ما می­تونیم از همه­ی دوستانمون کمک بگیریم، حتی می­تونیم یک سگ نگهبان بگیریم، این چیزیه که من می­خوام انجامش بدم ... کمک به مامان برای قوی­تر شدن، من می­خوام سعی­ام را برای کمک به او بکنم." ...(پسر 8 ساله،دورگه)
تعداد زیادی از گزارشات نیز حاکی از آن است که در بسیاری از شرایط خشونت خانگی، کودکان شاهد صحنه­ی آزار بوده یا از طریق استراق سمع در جریان خشونت موجود در خانواده بوده­اند. که در طی تحقیقات، علاقه­ی زیادی برای صحبت کردن و شرح دادن در مورد شرایط خشونت (اعم از تهیه کردن، کتک زدن یا آزار خود و خواهر و برادرنشان) نشان داده­اند.
"... او (پدرم) عادت کرده بود بگه: من می­خوام تو رو نصفه شب وقتی که خوابیدی بکُشم. اون عادت کرده بود با یه تبر بیاد و بگه : من می­خوام تورو بکُشم، من خیلی می­ترسیدم، ما یه قفل روی در اتاق خواب زده بودیم هر چند اون هیچ وقت کاری رو که می­گفت انجام نمی­داد اما یه بار با تبر روی در اتاق خواهرم یه سوراخ درست کرد و بعد عادت کرده بود تا از توی سوراخ نگاه کند" (دختر 8 ساله، آسیای جنوبی)
" ... من صدای پدر رو شنیدم که ناسزا می­گفت و دیدمش که گلوی مامان رو چنگ زد و اونو به طرف در هل داد بعد مادر را سیلی زد و اونو به طرف سینک ظرفشویی هل داد ... اون سعی می­کرد مادرو بکُشه" (پسر 15 ساله، انگلستان)
بعدها در طی مصاحبه­های صورت گرفته وقتی مجدداً بعضی سؤالات از کودکان پرسیده شد اغلب آن­ها حداقل یک مورد از مواردی که شاهد خشونت در آن بودند را به خاطر آوردند، و بعضی از آن­ها از زندگی در ترس، رنج­ها و آزارهای غیر قابل پیش بینی­شان گفتند.
" ... من همیشه شاهد خشونت بودم اول پدر واقعی­ام، بعد ناپدری­ام و بعد برادرهام ..." (دختر 14 ساله، انگلستان)
"... اون (خشونت) بدترین بخش زندگی من بوده... دائماً جیغ زدن، وحشت و زندگی در ترس ... شما هرگز نمی­فهمید که اون شبیه چی باشه ... فکر کردن به اینکه هر روز می­تونه روز آخر زندگی تو باشه"(دختر 16 ساله، آسیای جنوبی)
در عین حال، یک گروه خواهر – برادری می­توانند درجات متفاوتی از خشونت را در یک خانواده شاهد باشند، به عنوان مثال در یک خانواده، بزرگترین بچه گزارش می­دهد که مقدار کمی خشونت را در خانواده شاهد بوده است ضمن این­که با بزرگتر شدن، وی شانس بیشتری برای ترک خانه می­توانست داشته باشد، فرزند بعدی دختری بود که آگاهی کاملی از خشونت موجود درخانواده داشت و برای حمایت از خواهر کوچکترش، تلاشی برای ترک وضعیت موجود نکرده بود تا با حضور خود، شرایط را برای خواهرکوچک­تر، قابل تحمل کند.
بنا بر تحقیقات صورت گرفته، مادران(و سپس خواهران و برادران) عمومی­ترین منبع حمایتی کودکان ذکر شده­اند بنابراین، اقدامات حمایتی مادران نقشی اساسی در حفظ امنیت برای کودکان در شرایط خشونت ایفا می­کند و گاه واکنش­هایی نا به جا توسط آنان مثل اقدام به دادخواهی یا کشتن پدر به جای ترک محیط خشونت می­تواند عواقب وحشتناکی برای کودکان­شان به همراه داشته باشد.
بنابراین به نظر می­رسد شنیدن کودکان و توجه به نگرش­ها، برداشت­ها، ترس­ها و استراتژی­های مقابله با خشونت توسط آن­ها به شکل جدی می­تواند نقطه شروع مؤثری برای اقدام درجهت توقف و یا حداقل کنترل خشونت خانگی محسوب شود کودکانی که تصور می­کنند آن­ها یا سایر کودکان دیگر مجبور به زندگی در شرایط خشونت بار خانگی نیستند.
سمیه امیری
منبع:
Muller, Audrey and others 2002 ,Children's Perspectives on domestic voilene, England

(تأثیر طلاق بر کودکان) یا (کودک و طلاق)
طلاق پدیده­ای است که به گسست خانواده می­انجامد و می­توان آن را به 6 مرحله تقسیم کرد، زوجی که از یکدیگر جدا می­شوند، ناچار با این مراحل رو به رو می­شوند :
1.  طلاق عاطفی : بیانگررابطه زناشویی که به زوال می­رود.
2.  طلاق قانونی: متضمن زمینه­ها و دلایلی که بر پایه­ی آن به ازدواج پایان داده می­شود.
3.  طلاق اقتصادی: که به تقسیم ثروت و دارایی مربوط می­شود.
4.  طلاق هماهنگی میان والدین : که مسایل نگهداری کودک و حق ملاقات را دربر
می­گیرد.
5.  طلاق اجتماعی: به تغییرات در دوستی­ها و سایر روابط اجتماعی مربوط می­شود.
6.  طلاق روانی: که از طریق آن فرد سرانجام باید پیوندهای عاطفی را قطع کند و با الزامات تنها زیستن رو در رو شود .
همه این مراحل ممکن است دشواری­ها و تنش­هایی پدید آورد که بر زن و شوهر، فرزندان، خویشاوندان و دوستانشان تأثیرگذاراست و اما دراین میان فرزندان هستند که فشار روانی بیشتری را متحمل می­شوند. طلاق تاثیرفزاینده­ای برزندگی و جنبه­های مختلف شخصیتی کودکان می­گذارد، تحقیقات نشان داده حتی جدایی­هایی که به آرامی انجام می­گیرد مسیر زندگی کودکان را تحت تأثیر قرارمی­دهد. فرزندان طلاق عموماً با دور نمای عاطفی بُغرنجی نسبت به فرزندانی که در خانواده­های سالم زندگی می­کنند رو به رو هستند. طلاق برای کودکان به معنی ایجاد دو جهان متفاوت است که باید هرکدام را به طور جداگانه درک کرد، کودکان طلاق همواره سعی می­کنند که با روحیات و عادات پدر و مادر آشنا شوند و خود را با شرایط آن­ها تطبیق دهند و این موضوع باعث تضاد شخصیت و دو گانگی در کودک می­شود؛ کودکان طلاق همانند کودکانی که دارای خانواده سالم هستند احساس امنیت عاطفی را تجربه نمی­کنند و همین امر باعث تاثیر گذاری مستقیم برعزت نفس و دیگر ویژگی­های فردی آنان می­شود.
فرزندان پس از جدایی پدر و مادرشان درواقع اغلب از اضطراب عاطفی آشکار رنج می­برند؛ کودکانی که در سن قبل از مدرسه هستند عموماً سر در گم و وحشت زده می­شوند و خود را به خاطر جدایی مقصر می­دانند، کودکان بزرگتر نیز از جدایی پدر و مادر متحمل تنش­های فراوانی می­شوند، اما آن­ها بهتر می­توانند انگیزه­های والدیشان را برای طلاق درک کنند ولی اغلب عمیقاً نگران اثرات آن بر آینده خود هستند و غالباً احساس خشم شدیدی را نشان می­دهند، فرزندان بزرگتر همواره تلاش می­کنند تا ستون خانواده را دوباره بنا کنند و زمانی که تلاش آنان بی نتیجه می­ماند، خشم درونیشان به مرور طغیان کرده و به صورت رفتارهای ناهنجار مانند آزار رساندن به دیگران و حتی به خود نمود پیدا می­کند.
ضربات عمیق روحی و روانی ناشی از پدیده طلاق بر روی فرزندان غیر قابل انکار است، اما نکته قابل توجه در این مورد آن است که نمی­توان رفتارهای خاص مثل افسردگی، دیگر آزاری، خود آزاری و دیگر واکنش­های منفی را به تمام کودکان طلاق تعمیم داد زیرا هر یک از کودکان تحت تاثیر شرایط خاصی هستند و ویژگی­های رفتاری خاص خود را دارند، به همین دلیل در اینجا به ذکر یک نمونه از کودکان طلاق می­پردازیم.
سال 1380 امیر، کلاس اول ابتدایی است، پسر خوب، درس خوان، مؤدب و در عین حال سرشار از شادی و شیطتنت­های کودکانه است، مراحل تحصیلی خود را با نمرات بالا به پایان می­رساند و هرسال به عنوان شاگرد نمونه مورد تشویق معلمان و مربیان مدرسه قرار می­گیرد.
سال 1383 کلاس سوم ابتدایی، امیر افت تحصیلی پیدا کرده، کمتر با دوستان خود ارتباط برقرار می­کند و حساس و زود رنج شده، اواخر سال تحصیلی متوجه می­شویم که پدر و مادر امیر با یکدیگر اختلاف دارند و دائماً به مشاجره می­پردازند، در چنین شرایطی باید به امیر حق داد، که امیر گذشته نباشد؛ کم حرف، زود رنج و گوشه گیر!
امیر با هیچکدام از همسالان خود ارتباط برقرار نمی­کند. او کلاس سوم را با معدل پایین سپری می­کند. سال 1384 دیگر از آن پسر گوشه گیر و آرام خبری نیست؛ امیر رفتارهای ناهنجاری از خود بروز می­دهد و به دیگر همسالان خود آسیب می­رساند. یک روز سر می­شکند و روز دیگر پا. معلم توان کنترل امیر را ندارد ، امیر حرف گوش نمی­دهد. از او شکایت می­شود. امیر 10 ساله پایش به کلانتری باز می­شود، همسایه­ها هم از دست امیر عاصی شده­اند؛ امیر موجود ناهنجار و غیرقابل تحمل شده. حدود یک هفته است امیر به مدرسه نیامده، معلم سراغ امیر را می­گیرد، به خانه او زنگ می­زنند اما کسی جوابگو نیست، بالاخره پس از گذشت دو هفته متوجه می­شوند امیر در بیمارستان بخش اعصاب و روان بستری شده است. یک ماه بعد امیر به مدرسه می­آید. امیر آن پسری که هم کلاسانش "وحشی" صدایش می­زدند، نیست؛ امیر افسرده است، امیریک مجسمه متحرک است بدون احساس، بدون عکس العمل.
تقریباً 3 هفته گذشته و امیر هنوز به مدرسه نمی آید، از طرف مدرسه سراغش را می گیرند، او مجدداً به بیمارستان منتقل شده ولی این بار نه  بخش روانی  بلکه بخش مراقبت­های ویژه،
" امیر خود کشی کرده! " با تصوراینکه امیر از خودکشی جان سالم بدر ببرد و دیگر دست به این کار نزند، باز هم می­توان گفت: " امیر، امیر سابق است؟"
این شرح حال تنها یک نمونه از هزار نمونه در این زمینه است. با تمام این تفاسیر سنجش اثرات جدایی والدین بر کودکان بسیار دشوار است؛ میزان ستیز میان پدر و مادر قبل از جدایی، سن کودکان، داشتن خواهر یا برادر، وجود پدر بزرگ و مادر بزرگ و سایر خویشاوندان، روابط آن­ها با هر یک از والدین و اینکه اغلب تا چه حد پد رو مادر را می­بینند، همه این عوامل و عوامل دیگر می­توانند بر فرایند سازگاری تأثیر داشته باشند. ولی نکته قابل توجه اینکه هر چه قدرهم، شرایط مناسب برای سازگاری کودکان وجود داشته باشند باز هم آنان قربانی این پدیده هستند و ضربه­هایی که در نتیجه­ی این جدایی می­بینند نه فقط درحال، بلکه در آینده نیز با آنان همراه خواهد بود و زندگی شان را تحت شعاع قرار می­دهد.
منابع: سایت اینترنتی irandoc.ac.ir   
LATimes    به نقل از خبر نامه آفتاب
کتاب جامعه شناسی ( نویسنده: آنتی گیدنز- ترجمه: منوچهر صبوری - نشر نی)
                           
                                                                                  شیما سادات جلالی امام
سوء استفاده جنسي از كودكان و نوجوانان مشكلي جهاني است كه به تازگي مورد توجه همگان قرار گرفته است. اين تازگي در توجه به اين موضوع، هم ناشي از ممنوعه بودن تاريخي همه مواردي است كه به نحوي به مسائل جنسي مربوط مي شوند و اين موضوع را در هاله اي از تاريكي انكار و ابهامي شرم آلود نگاه مي داشته و هم ناشي از گزارش هاي تقريبي آمار قربانيان اين جنايت در معدودي از كشورهاست كه بسيار بالاتر از آن است كه بتوان نديده گرفت و يا به سادگي به اتفاق يا تصادف نسبت داد. سوء استفاده جنسي از كودكان به طور گسترده اي جنايتي پنهان است و مواردي مانند عدم وجود تعريفي جامع و مانع از آن چه كه سوء استفاده جنسي ناميده مي شود و همچنين عدم اقدام قربانيان و خانواده هاي آن ها در گزارش و پيگيري هاي قانوني و درماني، مانع از وضوح و آشكار شدن اين جنايت هولناك مي گردد. عدم وجود تعريفي هماهنگ و يكسان، ناشي از اين مطلب است كه والدين، معلمان، روانشناسان، پزشكان، قضات و كليه كساني كه به نحوي ممكن است با اين موضوع سر و كار داشته باشند هر يك تعريفي خاص و الگويي بر گرفته از ديدگاه و حوزه تخصصي خود را در تعريف اين موضوع دارند اين تعاريف و نقطه نظر هاي متفاوت هر چند ممكن است نقاط مشترك بسياري نيز با يكديگر داشته باشند ولي هنگامي كه در محتواي فرهنگي، قانوني و اخلاقي خاص هر مورد مانند تعريف سن كودكي، تعريف رابطه يا عمل جنسي، تعريف سوء استفاده جنسي، تعريف نوع لمس و غيره قرار مي گيرند از وضوح و صراحت لازم جهت اثبات و پيگيري برخوردار نيستند. از طرف ديگر قربانيان اين جنايت نيز تمايلي به گزارش سوء استفاده جنسي ندارند. اين عدم تمايل ممكن است ناشي از هنجار تاريخي / فرهنگي مبني بر پنهان و خصوصي نگاه داشتن چنين رفتار هايي باشد. يكي ديگر از موانع كودكان در گزارش چنين مواردي هراس از پيامد هاي آن مي باشد، چه از طرف شخص متجاوز و چه از طرف خانواده و ساير افرادي كه به ترتيب درگير موضوع مي شوند. تحقيقات به طور مداوم بر اين نكته تأكيد مي كند كه حتي در صورت افشاء موضوع، والدين و خانواده هاي آن ها هم دقيقاً به همان دلايلي كه كودكان موضوع سوء استفاده را گزارش نمي كنند ممكن است كه موضوع را حتي پس از افشاء انكار كرده و يا هيچ اقدامي جهت كمك به فرزند خود نكنند. (سازمان بهداشت كانادا). چنين موانعي در اولين قدم هاي بررسي موضوع سوء استفاده (تعريف و گزارش) متخصصين و مشاورين را بر آن داشته تا با دقت و استفاده از ساير علايم و نشانه هاي موجود، فرايند شناسايي و اقدامات بعدي را در مورد اين بيماري مرگبار اجتماعي سرعت بخشند كه در ادامه به تفصيل مورد بررسي قرار خواهند گرفت. 

سوء استفاده جنسي: تعريف، تشخيص

قبل از ذكر هر مطلبي در مورد علائم ظاهري و رفتاري سوء استفاده جنسي، ارائه تعريفي از سوء استفاده جنسي جهت داشتن تصويري مشترك از موضوع ضروري به نظر مي رسد. از سوء استفاده جنسي چنان كه در مقدمه مقاله نيز ذكر شد تعاريف متفاوت و متعددي شده است كه بررسي نقاط قوت و ضعف هر يك از آن ها خارج از هدف و محدوديت اين مطلب مي باشد ولي مطابق يكي از كاملترين تعاريف:

"سوء استفاده جنسي هنگامي است كه شخصي توسط شخص ديگري كه در مقام برتري (سني، قدرتي يا موقعيتي) است مواجه، مجبور يا فريفته به ارتباط جنسي شده باشد؛ كه اين ارتباط مي تواند شامل لمس دستگاه تناسلي يا ساير قسمت هاي خصوصي بدن مثل سينه و باسن، دخول تناسلي، دهاني يا مقعدي، روسپيگري، هرزه نگاري، مكالمات تلفني مستهجن، جوك، شوخي، عورت نمايي، مشاهده اندام هاي تناسلي يا مشاهده رفتارهاي جنسي فرد يا افرادي قرار بگيرد" (قوانين كانادا در مورد سوء استفاده جنسي) سوء استفاده جنسي از كودكان چنان كه در تعريف نيز مشخص است طيف وسيعي از مشاهده عورت نمايي (exhibitionism) يک بار را در بر مي گيرد. ولي آن چه كه كم (Rape) تا تجاوز و بيش مورد توافق همگاني است تأثيرات مخرب ناشي از سوء استفاده جنسي است.

افسردگي، اضطراب، احساس گناه، كاهش عزت نفس و پرخاشگري، اعتياد، رفتار هاي تخريبي، عدم اعتماد و ناتواني در ايجاد ارتباط، بي اشتهايي رواني ( Anorexia) و پر خوري رواني (Bulimia)، خود زني (Self Injury)، رفتارهاي جنسي نامناسب، روسپيگري، تمايلات خودكشي و غيره از جمله تأثيرات سوء استفاده جنسي هستند. در رابطه با تأثيرات و پيامد هاي سوء استفاده جنسي آن چه كه قابل تأمل به نظر مي رسد اين كه مانند بسياري از اختلالات و بيماري ها آن چه كه تأثيرات ناميده آن چه كه در بررسي علائم ذكر شده قابل ملاحظه است، توجه به يكساني بسياري از اين علائم با علائم اختلالات كم و بيش رايج ديگر مي باشد كه بخصوص در رابطه با كودكان اهميتي مضاعف مي يابد. مشكلات و اتفاقات بسياري در زندگي كودك مي تواند به واكنش هايي چون اضطراب، شب ادراري، كابوس هاي شبانه، پرخاشگري و ... منجر شود كه لزوماً ارتباطي به امكان وجود سوء استفاده جنسي ندارند. از آن جمله مي توان به طلاق، مرگ يا بيماري يكي از والدين يا شخصي نزديك به كودك، تولد فرزندي ديگر، جابجايي محل سكونت اشاره كرد.از آنجايي كه كودكان به علت ويژگي هاي خاص خود و محدوديت گنجينه كلامي قادر به بيان و ابراز كامل كلامي احساسات خود نيستند متخصصين در ارزيابي و تشخيص مشكلات كودكان بايد توجه خاصي به مجموعه علائم و عوامل موجود و علائم افتراقي داشته باشند. تا بتوان امكان اشتباه در امر تشخيص را به حداقل رساند تا نه هيچ مشكلي به اشتباه برچسب سوء استفاده جنسي دريافت كند و نه هيچ مورد سوء استفاده جنسي به علت ترس و حساسيت موضوع ناديده گرفته شده يا اختلال ديگري تشخيص داده شود. در ميان علائم ذكر شده براي تشخيص سوء استفاده جنسي، اطلاعات و رفتارهاي جنسي از جمله كليدي ترين علائم موجود هستند. اطلاعات نامناسب با سن كودك در زمينه مسائل جنسي و به خصوص رفتارهاي جنسي كودك معمولاً جزء علائم خاص سوء استفاده جنسي محسوب مي شوند. كودكان به خصوص در سنين قبل از دبستان تعريف و درك مشخصي از معناي بسياري از كلمات، اصطلاحات و رفتارهاي بزرگسالان ندارند بنابراين به سادگي فقط آن ها را تقليد و تكرار مي كنند. زماني كه كودكان در اين سنين مورد سوء استفاده جنسي قرار مي گيرند كنجكاوي خاص و بيش از حدي در مورد مسائل جنسي و اندام هاي تناسلي در رفتار و گفتار خود نشان مي دهند و به همين دليل معمولاً زودتر از هر علامت ديگري توجه بزرگسالان به غير معمول بودن رفتار يا معلومات كودك جلب مي شود.رفتارهاي جنسي با ساير كودكان از جمله معدود قابل اعتماد ترين علائم تشخيصي سوء استفاده جنسي است. در مواردي كه تجربه سوء استفاده جنسي كودك با خشونت همراه نبوده است كودك رفتارهاي جنسي را فقط به عنوان يك رفتار آموخته شده تقليد و بر ساير كودكان امتحان خواهد كرد ولي در مواردي كه تجربه سوء استفاده با خشونت همراه بوده است كودك مايل است تا با دوباره سازي صحنه، نقش خود را اين بار به جاي قرباني، به شخص داراي كنترل و قدرت مبدل سازد تا بدين وسيله احساس اعتماد به نفس و توانايي كنترل بر محيط و سايرين را در خود حفظ كند. البته لازم به تذكر است كه حتي كليدي ترين علامت ها نيز بدون توجه به زمينه ها و پيشينه هاي فرهنگي، فردي و خانوادگي چندان معتبر نيستند. چه اطلاعاتي در مورد مسائل جنسي براي كودكان پيش دبستاني مناسب است و چه اطلاعاتي براي كودكان دبستاني؟ منظور از "اطلاعات در مورد مسائل جنسي"چه نوع اطلاعاتي است؟ "دكتر بازي"، كنجكاوي هايي در مورد تفاوت هاي فيزيولوژيكي جنس مخالف، لمس دستگاه تناسلي و بسياري رفتارهاي ديگر  تا چه ميزان و تا چه سني طبيعي است و از چه حد و چه سني غير طبيعي محسوب مي شود؟هيچ گونه تعريف يا توافقي مبني بر ميزان اطلاعات مناسب يا نامناسب در زمينه مسائل جنسي براي گروه هاي سني مختلف كودكان وجود ندارد. همچنين هيچ گونه قالب و الگويي براي تشخيص طبيعي يا غير طبيعي بودن برخي از رفتارهاي كودكان وجود ندارد. به همين دليل است كه پيش از هر گونه تشخيصي در اين زمينه، تحقيقات لازم در مورد پيش زمينه هاي قبلي رفتار كودك بسيار ضروري است. آيا دانش كودك در اين زمينه ناشي از اطلاعاتي است كه خانواده به كودك خود داده و يا كودك منبع ديگري براي كسب اطلاعات (صحيح يا غلط) در دسترس دارد؟ آيا در شرايط خاص اين كودك (فرهنگي، موقعيت اجتماعي - خانوادگي، محل سكونت و ..)داشتن اين اطلاعات طبيعي است يا خير؟ سوء استفاده جنسي از كودكان جنايتي است خاموش و بي هياهو كه مي تواند مخربترين تأثيرات را بر آسيب پذير ترين افراد جامعه وارد مي سازد. جنايتي كه در بسياري از موارد نه تنها تا سال هاي طولاني آشكار نمي شود بلكه آسيب هاي ناشي از آن نيز بعضاً تمام زندگي كودك را تحت تأثير قرار مي دهد. هنجارهاي تاريخي و فرهنگي و شرم و گناه آميخته با مسائل جنسي از جمله اولين موانعي هستند كه قربانيان معصوم سوء استفاده جنسي را از هرگونه اقدام به افشاي جنايتي كه در حقشان شده است منع مي سازد. در اين ميان تنها مجموعه اي از واكنش هاي رفتاري و احساسي وجود دارد كه مي تواند متخصصين را در تلاش براي كمك به كودك در بيان آن چه كه او از سوء استفاده تجربه و احساس كرده است ياري دهند. به طور كلي كودكان قادر به بيان كامل و واضح احساسات خود به طور كلامي نيستند و معمولاً از روش هاي غير كلامي استفاده مي كنند، اين روش ها طيف محدود و معيني دارند كه تفكيك نوع اختلال و ناراحتي را مشكل مي سازند چرا كه بعضاً مواردي بسيار مشابه بلكه يكسان هستند. در زمينه تشخيص سوء استفاده جنسي، توجه به واكنش هاي كلامي و رفتاري كودك كه محتوايي جنسي داشته باشند از جمله علائم تقريباً معتبر كليدي هستند كه هر چند قابل اطمينان به نظر مي رسند ولي كماكان محدوديت خاص خود را نيز دارند. از آن جايي كه تعريف و توافقي مبني بر ميزان مناسب اطلاعات جنسي براي گروه هاي مختلف سني كودكان وجود ندارد تشخيص مناسب يا نامناسب بودن اطلاعات كودك در اين مورد كاري اگر نه محال ولي مطمئناً بسي دشوار است. به اين مشكلات موارد ديگري از جمله تفاوت هاي فرهنگي و اجتماعي خانواده ها را مي توان اضافه كرد كه همگي بيانگر نياز به تحقيقات و بررسي هاي بيشتري در اين زمينه مي باشند.                   فاران حسامی مسئول گروه پیشگیری از کودک آزاری

Developed By Yousef Salimpour, Powered By Rojan CMS.