Rahyab Iran

ثبت نام خبرنامه

تاریخ : 30 شهريور 1390 برگزاري جلسه ماهانه با موضوع "بهداشت جنسي زنان" با حضور فتانه عباسي فر،كارشناس ارشد جامعه شناسي
تاریخ : 29 تير 1390 بررسي نشريات زنان قبل از سال 1320 - سخنران: فاطمه عزيزي (كارشناس ارشد مطالعات زنان)
جلسه ماهانه موسسه با موضوع بررسي نشريات زنان قبل از سال 1320 با حضور فاطمه عزيري- كارشناس ارشد مطالعات زنان - و با شركت جمعي از علاقه مندان به اين حوزه در روز چهارشنبه 29 تير ماه از ساعت 9 الي 11 برگزار گرديد.
تاریخ : 25 خرداد 1390 نكات حقوقي كه در زندگي روزمره با ان ها رو به رو ييم- سخنران: دكتر رزا قراچورلو

جلسه ماهاهنه موسسه با موضوع " نكات حقوقي كه در زندگي روزمره با آن ها رو به روييم" و با حضور : دكتر رزا قراچورلو - وكيل پايه يك دادگستري و استاد دانشگاه- در روز چهارشنبه 25 خرداد ماه ساعت 9 صبح برگزار گرديد.

 

 

تاریخ : 28 ارديبهشت 1390 چلسه ماهانه با موضوع پیشگیری از مشاجرات خانوادگی- سخنران: غزاله مسعودی - کارشناس ارشدمددکاری اجتماعی

جلسه ماهانه مؤسسه با موضوع "پیشگیری از مشاجرات خانوادگی" و با حضور غزاله مسعودی - کارشناس ارشد مددکاری اجتماعی - در روز چهارشنبه 28 اردیبهشت از ساعت 9 صبح در محل مؤسسه برگزار گرديد.

رخ دادن مشاجرات در خانواده ها امري اجتناب ناپذير است اما اگر به نحوي موثر کنترل نشوند، مي توانند روابط خانوادگي را دچار آسيب کرده و افراد خانواده را از دو جنبه جسمي و رواني تحت تأثير مخرب خود قرار دهند.
افزايش مكرر و مداوم مشاجره و جروبحث علاوه بر افزايش ناگهاني فشار خون مي تواند بر سلامت بدني افراد خانواده تاثير بگذارد و در نهايت منجر به بروز بيماري هاي مختلفي شود.

به گزارش خبرنگار سايت پزشکان بدون مرز، به نقل از مجله اطلاعات پزشکي، محققان دريافته اند كه ؛ ترشح هورمون کورتيزول در کودکاني که از دعواي والدين پريشان و مضطرب ميشوند، بسيار بيشتر است. محققان دريافته اند که حتي مشاجرات تلفني والدين نيز روي بروز استرس در کودکان تاثير ميگذارد. بررسيهاي انجام شده در آزمايشگاه نشان مي دهند وقتي کودکان با مشاهده مشاجره و نزاع والدين پريشان و مضطرب ميشوند، ترشح هورمون استرس در آن ها افزايش مي يابد.

افزايش هورمون کورتيزول باعث افزايش فشار خون، بالا رفتن قند خون و کاهش واکنشهاي ايمني بدن ميشود.

تحقيقات جديد نشان مي دهد که خانواده هاي انگليسي به طور متوسط هر ساله 4 روز کامل را به بحث و دعوا مي گذرانند. 

اين تحقيق که روي 3000 خانواده صورت گرفته است، مشخص مي كندکه براي مادرها، پدرها و فرزندانشان دست كم سه اختلاف پيش مي آيد که هرکدام حداقل 5 دقيقه بحث و مجادله را به خود اختصاص مي دهد و مجموع آن برابر با 5901 بحث و مجادله در سال بوده که 52/19 ساعت يا 3 روز و 19 ساعت مي باشد. در اين پژوهش، خانواده ها به طرح 20 موضوع اصلي كه باعث مشاجرات خانوادگي مي شود، پرداخته اند:
1. کارهاي روزمره خانه
2. تلقي کردن خانه به عنوان "هتل" 
3. بي توجهي به همديگر
4. پيدا نکردن چيزي در خانه
5. انتخاب کانال تلويزيون
6. نوبت شستشوي ظرف هاي کثيف
7. نوبت استفاده از کامپيوتر خانه
8. هزينه قبض تلفن
9. بلند بودن صداي موزيک
10. تکاليف مدرسه فرزندان
11. درخواست مداوم پول
12. رانندگي بد
13 گم شدن کنترل تلويزيون
14. چاي را با چه چيزي خوردن
15. دوباره گذاشتن بطري يا پاکت خالي شير يا مايعات ديگر در يخچال
16. ساعت خوابيدن بچه ها
17. تمام نشدن مسابقات ورزشي تلويزيون
18. طول دادن حمام يا دستشويي
19. زمان برگشت نوجوانان به خانه
20. چه کسي بايد ظرف هاي داخل ماشين ظرفشويي را خالي کند.اگرچه اين پژوهش در انگلستان انجام شده است اما موضوعات آن را مي توان در خانواده هاي ايراني نيز مشاهده کرد. آنچه در رابطه با موضوع مشاجرات در خانواده داراي اهميت است، شناخت ريشه ها و روش هاي پيشگيري از بروز آن هاست. در اين بررسي به دو رويکرد عمده جهت پيشگيري از مشاجرات خانوادگي پرداخته شده است که عبارتند از:
 1- مهارت هاي ارتباطي 2- رويکرد حل مسئله
1- مهارت هاي ارتباطي
بسياري مشاجرات از مسائلي که نياز به بحث دارند و هرگز به بحث گذاشته نمي شوند، بر مي خيزند. تنش و گيجي مربوط به آن موضوعات، فوراني از نزاع ها و دعواها ايجاد مي کند و به دشمني، حالت دفاعي و پس زدن مي انجامد. لذا آشنايي با شيوه هاي برقراري ارتباط مي تواند در کاهش مشاجرات خانوادگي مؤثر باشد.
ارتباط فرآيندي است اجتماعي كه به وسيله آن، اطلاعات، افكار، عقايد و احساسات يك فرد ياگروه، با زبان يا رفتار مشترك به طرف ديگر انتقال داده مي شود تا سبب تفاهم، هماهنگي و ادراك يا رفتار واحد بين گيرنده و فرستنده شود. بنابراين، هر ارتباطي مستلزم عناصر ذيل است:
1. فرستنده: منبعي كه پيام را ايجاد و آن را منتقل مي کند.
2. گيرنده: منبعي که پيام را دريافت مي کند و به آن  پاسخ مي دهد.
3.پيام موردانتقال: اطلاعات فرستنده و تفسيرگيرنده  از آن.
4. مجراي خاص: وسيله انتقال پيام و فضايي که در آن، انتقال پيام صورت مي گيرد.
5. بازخورد: ارائه برداشت از پيام، توسط گيرنده اگر در هر کدام از اين عناصر اختلالي پيش آيد،
ارتباط دچار مشکل خواهد شد و عدم درک از خواسته طرف مقابل ايجاد مي شود که اين موضوع مي تواند زمينه ساز بحث و مشاجره ميان افراد خانواده شود.
ويژگيهاي فرستنده مؤثر
1. به طور قاطعانه موضوع را بيان مي كند.
2. مطلب را به طور واضح و روشن مي گويد.
3. براي دريافت بازخورد پرسش مي كند.
4. پذيرنده بازخورد است.
ويژگي هاي گيرنده مؤثر
1. گوش دادن فعّال: «گوش دادن مؤثر و فعّال» بدين معناست كه روي فرد و تعاملات با توجه كامل متمركز مي شود تا پيش داوري در معنا و مقصود پيام صورت نگيرد.
2. بازخورد: دومين ويژگي مهم گيرنده مؤثر بازخورد يا اطلاعات برگشتي به فرستنده است.
گوش کردن همدلانه چگونه است؟
1. به گوينده نشان دهيد که به او توجه داريد از انجام هر عمل ديگري خودداري کنيد
2. به سمت گوينده متمايل شويد
3.ارتباط چشمي برقرار کنيد
4.سر خود را به علامت توافق تکان دهيد
5. واکنش هاي کلامي از خود بروز دهيد مانند: آها ، بله
6. جلوگيري نكردن از بروز حالت هاي صورت مطابق احساسات دروني خود مانند نگراني، هيجان، خوشحالي، ترس و...
گوردن مجموعه اي از مهارت هاي ارتباطي را به شرح ذيل بيان مي كند:
1ـ براي موفقيت در ارتباط، خود را به جاي ديگران بگذاريد، نظرات ديگران را درك نماييد و به عقايد
آن ها احترام بگذاريد.
2ـ" چارچوپ مرجع" ديگران را دريابيد. چارچوب مرجع عبارت است از: مجموعه اي از پيش زمينه ها، تجارب قبلي و باورهاي افراد.
3ـ به حرف هاي ديگران گوش فرا داده، به خواسته هاي واقعي آن ها پي ببريد.
4ـ ديد مثبت داشته باشيد و منفي بافي نكنيد.
5ـ نيازها، خواسته ها و نگراني هاي خود را مشخص كنيد.
6ـ در جستجوي نقاط اشتراك باشيد.
7ـ به ديگران نيز اختياراتي بدهيد و انعطاف پذير باشيد.
8ـ با همكاري يكديگر به حل مشكلات بپردازيد.
9ـ احترام متقابل را حفظ كنيد.
01ـ اطلاعات مفيد بدهيد و اطلاعات مفيد دريافت كنيد.
قوانين ارتباطي در مشاجرات چيست؟
با توجه به اينکه مشاجرات اجتناب ناپذير هستند، به نکاتي جهت کنترل آن ها اشاره شده است که عبارتند از:
1.به يک موضوع بپردازيد.
2. رنجشهاي کهنه را از نو زنده نکنيد.
3. از موضوع خارج نشويد.
4. مودب بودن، احترام گذاشتن و ملاحظه کردن را فراموش نکنيد.
2- رويکرد حل مسئله
از آنجائي که معمولا مشاجرات خانوادگي، اختلاف نظر اعضاء بر سر موضوع هاي مختلف است، آشنايي با رويکرد حل مسئله و به کارگيري آن جهت برطرف کردن مسائل ضروري است همچنين اگر اين تکنيک به عنوان عادت رفتاري در خانواده به کار گرفته شود در تمامي موقعيت هاي زندگي مي تواند کمک رسان افراد باشد، مراحل اين رويکرد عبارتند از:
1. تعريف دقيق و روشن موضوع
2.طرح راهکارهاي مناسب براي موضوع
3. بررسي نقاط قوت و نقاط ضعف هر کدام از راهکارها
4. انتخاب مناسب ترين گزينه
5. اجراي راهکار و ارزيابي آن
خانواده به عنوان کانوني که افراد در آن قرار ميگيرد داراي اهميت شايان توجهي است. اولين تأثيرات محيطي که فرد دريافت ميکند از محيط خانواده است و حتي شكل تأثيرپذيري فرد از ساير محيط ها ميتواند نشأت گرفته از محيط خانواده باشد. خانواده در تعيين سبک و خط مشي زندگي آينده ، اخلاق ، سلامت و عملکرد فرد در آينده نقش بزرگي بر عهده دارد. لذا تنظيم روابط به شيوه اي که احساس امنيت و آرامش در خانواده وجود داشته باشد نکته اي بسيار اساسي است. مشاجرات باعث ايجاد عدم امنيت و دوري افراد از يکديگر مي شود و در اين شرايط زمينه براي بروز مشکلات و ديگر آسيب ها فراهم مي گردد از اين رو رسيدگي جدي به اين موضوع بايد در الويت خانواده ها قرار گيرد.
منابع:
-هفتعادت خانواده هاي کامروا،استفان آرکاوي،ترجمه شاهرخ مکوندحسيني/ داوودمحبعلي
-درمان و به سازي رابطه ها،جان گاتمن،ترجمه مصطفي عليزاده
http://www.bashgah.net- ،مهرانگيزشعاع کاظمي

 

 

 

تاریخ : 04 ارديبهشت 1390 نقد فیلم " جدایی نادر از سیمین " با حضور کارگردان و منتقد

سخنرانی فرهنگی مؤسسه با موضوع" نقد و بررسی فیلم جدایی نادر از سیمین " در روز یکشنبه 4 اردیبهشت با حضور اصغر فرهادي - كارگردان- و سوسن شريعتي - پ‍ژوهشگر و منتقد- از ساعت 16:30 الی 18:30 در محل مؤسسه برگزار گرديد

در ابتدا خانم ارشدي ضمن سلام و خوشامدگويي به ميهمانان به معرفي موسسه زنان و كودكان رهياب پرداخت و اشاره كرد كه موسسه رهياب در حوزه توانمندسازي زنان و پيشگيري از كودك آزاري فعاليت مي كند.
خانم ارشدي اشاره كردند كه "تا كنون بيش از 50 برنامه فرهنگي در موسسه رهياب اجرا شده و در حوزه سينما حدود 8-7 نشست داشته ايم. اين نشست هم در ادامه برنامه هاي قبلي است و امروز در خدمت دكتر سوسن شريعتي و آقاي اصغر فرهادي هستيم.
دكتر سوسن شريعتي متولد سال 1341 در مشهد هستند و دكتراي تاريخ دارند از ايشان مقالات زيادي در نشريات خوانده ايم كه بخشي از آن ها با عنوان "دن كيشت در شهر" در كتابي جمع آوري شده است.
سوسن شريعتي از منظري متفاوت به سينما نگاه مي كند و امروز فيلم جدايي   نادر از سيمين را بررسي خواهندكرد.
آقاي فرهادي متولد 51 زاده اصفهان هستند   سه بار در سال هاي 84 87 و89 برنده   جايزه سيمرغ  بلورين شدند ، در جشنواره فيلم برلين ابتدا
 خرس نقره اي را براي فيلم درباره الي بدست آوردند و بارديگر جايزه خرس طلايي را براي فيلم جدايي نادر از سيمين دريافت كردند.
هدف ما اين است كه امروز نظر خود را درباره اين فيلم (جدايي نادر از سيمين) به يك كارگردان خوب منتقل كنيم. من مطمئن هستم كارگرداني كه علاقه مند است به درام اجتماعي ما نزديك باشد و آن را خوب بشناسد علاقه مند هم هست كه در جمعي شركت كند كه مخاطبش با او رو در رو قرار بگيرد.
بار ديگر تشكر مي كنم از دوستان كه دعوت ما را پذيرفتند و به موسسه تشريف آوردند."
سوسن شريعتي در شروع:
"خوشحالم كه بعد از مدت ها بالاخره باز امكان گفتگو در محضر دوستان فراهم شده وي اشاره كرد كه در سال 80 بعد از يك غيبت 20 ساله از جامعه ايران فكركردم به عنوان يك شهروند بهترين كار اين است كه با نوعي پرسه زني در شهر در حوزه هاي مختلف (كه الزاماً با رشته تحصيلم كه تاريخ است مربوط نمي باشد) شروع كنم تا به اين ترتيب بفهمم در اين غيبت 20 ساله كه نسلي بوجود آمده چه اتفاقي افتاده وبا چه جامعه اي روبرو هستم.
اين پرسه زني در حوزه مختلف، امكان نگاه كردن از حوزه صرفاً انديشه با سياست به جامعه كلان و هنر و مشخصاً سينما را از نزديك بيشتر فراهم كرد. و بطور اتفاقي به حوزه گپ و گفتگو در حوزه سينما وارد شدم و اتفاقاً تقدير چنين بود كه اولين تجربه من با فيلم آقاي فرهادي (چهارشنبه سوري) آغاز شود. و خيلي خوشحالم كه بازهم فيلم آقاي فرهادي بهانه اي شد كه درباره انسان همين جايي و هم اكنون صحبت كنيم و همه اين توضيحات براي گفتن اين موضوع است كه من منتقد حرفه اي سينما نيستم و خوشحالم از اين كه شما نيز احتمالاً شنوندگان حرفه اي نقد فيلم نيستيد و فيلم بهانه اي است براي اين كه ما از نزديك نگاهي به خودمان و انسان ايراني امروزي بيندازيم.
يكي از جذابيت هاي فيلم آقاي فرهادي فرم و محتوا و احتمالاً خلق موقعيت هاي موازي است و برقراري نسبت هاي جديد ميان يكسري دوگانه ها يا پارادوكس ها، خلق موقعيت هاي موازي كه پرده از يك واقعيت چند پاره اي به نام جامعه ايران، بر مي دارد. مي گويند جامعه اي در حال گذار، جامعه اي كه درگير يك نزاع سنت و مدرنيته است، جامعه اي كه عبور مي كند از خودش، جامعه اي كه قرار است بسمت معلوم نيست كجاي برود و در نتيجه دچار يكسري دوگانگي مي شود.در فيلم ايشان مشخصاً اين سه تاي آخر بنظر مي آيد ترسيم واقع گرايانه آنچه هست يا اين دوگانه هايي كه درباره اش زياد صحبت مي شود وجه مميزه است و ما آن را از نزديك متوجه مي كند كه چگونه با اين تناقضات و با اين دوگانه ها مي توانيم كنار بياييم و طبيعتاً چون قياس ايجاد مي كند وقتي كه كنار هم نشانده مي شود طبيعتاً اي بسا حسرت و اي بسا قضاوت و اي بسا نوستالژي هم بيرون مي آيد و اي بسا مباهات كردن به آنچه كه هست هم بيرون مي آيد. اگر خود اين كليت را كنار بگذاريم و بيائيم مستقيم تر صحبت كنيم وجه مميزه فيلم هاي ايشان، و مشخصاً اين فيلم، آنچه به مضامين اين فيلم ها مربوط مي شود در هر بار از انسان يا موضوعات در دسترس صحبت مي شود و بنظرم آمد اين جذابيت از طريق انسان هم اكنوني، هم اينجايي يا انسان در دسترس در نتيجه خيلي بومي، خيلي خاص نقبي بزند به يكسري مفاهيم عام و به يك سري مفاهيم جهان شمول تر. اما آنچه كه در مورد نسبت عام و خاص، جهاني يا بومي صحبت مي كنيم. اگر چه ما هر بار (در سه فيلم مورد نظر – فرهادي) درباره انسان ايراني امروزي در دسترس با همه مشخصات فرهنگي، طبقاتي، اجتماعي اش سر و كار داريم و در نتيجه خيلي خيلي به ما نزديك است و ما را به ياد خودمان مي اندازد ، اين پرسوناژها ولي در عين حال بدليل اين كه از طريق همين جا و هم اكنون نقبي بزند به مفاهيم جهان شمول تري مثل اخلاق، وفاداري، عشق، فداكاري و مفاهيم جهان شمولي كه با نوع انسان هم سر و كار پيدا مي كند.
اي بسا يكي از دلايل اين كه اين فيلم در غرب مورد توجه قرار مي گيرد همين باشد، چون بهر حال اگرچه بومي است و همين جايي و هم اكنوني، ولي در اين دايره تنگ فرهنگي باقي نمي ماند و ما مي فهيم كه با يكسري مفاهيم عمومي تر و جهان شمول تري سر و كار داريم كه نوع انسان را درگير مي كند. در همين فيلم (جدايي نادر از سيمين) فرهادي تلاش مي كند با محوريت يك زوج، يكسري دوگانه ها را در برابر ما قرار بدهد. اين
دوگانه ها قضيه مذكر و مونث است و بحران و تلاش براي الگوسازي جديد يا همين موضوع كه دستخوش اين نزاع پست مدرنيته است. يكي از جاهايي كه ما اين نزاع را مي بينيم نسبت مونث و مذكر ، زن و مرد به طبع آن مفهوم عشق و به طبع آن مفهوم خانواده و به طبع آن مفهوم نسلي است، در نتيجه خود اين يكي از تم هاي اصلي است كه ما تنش را در مقايسه اي كه ايشان به شكل موازي ايجاد مي كند مشاهده مي كنيم در اين فيلم زوج طبقه متوسط شهري مي توان گفت مدل هاي مقايسه اي كه ايجاد مي كند بازوج سنتي تر و از طبقه فرودست، با همه بار فرهنگي كه هر يك از اين تعلقات فرهنگي بدنبال خودشان مي آورند يك مقايسه بوجود مي آورد و بلافاصله ما را در برابر يك ديروز و امروز با يك چند پاره گي فرهنگي و اجتماعي روبرو مي كند. دومين دوگانه كه ديده مي شود پرده برداري از امروز جامعه ماست.
اين بدبيني طبقات نسبت بهم است و اين شكاف فرهنگي يااجتماعي كه از مشخصات جامعه در حال گذار است،در اين فيلم با صراحت در بدبيني كه دو طبقه نسبت بهم نشان مي دهند و كلماتي چون شما فكر مي كنيد ما همه مان دزديم، يا اين كه اينها ناموس ندارند، يا ناموس سرشان نمي شود،يامثلاً اين كه چگونه است كه اين ها از هم جدا مي شوند ولي طرف سند مي آورد و... اين نشان مي دهد ما نه تنها در نسبت هاي افقي بلكه در نسبت هاي عمودي هم دستخوش اين نزاع وتنش هستيم. افقي يعني رابطه زن و مرد و رابطه انسان هابا هم و عمودي يعني اين نزاع طبقاتي با بدبيني طبقاتي نمادين مي شود از طريق يكسري نمادهاي فرهنگي و نسبتي كه با متن مقدس برقرار مي شود. و زن و حضوري كه كتاب مقدس در بين طبقه دارد و در همين نماتيك ها عنوان
مي شود بحث ناموس،
دزدي، رابطه اي كه زن و مرد در آن طيف مدرن و سنتي، با هم دارند ، سنتي كه گاه ما را به نوستالژي وادار مي كند. در فيلم ايشان اگرچه دست و پاي زن در اين سنت بسته است و نوعي تملك در رابطه زن و مرد وجود دارد ولي در عين حال نوعي غيرت، نوعي احساس امنيت وجود دارد در عين حال همان جمله اي كه زن مدرن در حسرت شنيدنش است كه بمان و نرو و باش. در آن زوج سنتي با آن شور بسيار مي گويد مي روم و اومي گويد برو. كار مي كند و لازم نيست براي هر كاري اجازه بگيرد، در حقيقت اينجا نزاع آزادي و حدود است، اينجا بحث طبقات نيست و درك سنتي از عشق يا خانواده با درك مدرن از زوج و خانواده در مقابل با هم قرار مي گيرد و اين كه ما كدام را مي پسنديم، آزادي را بله، ولي بدون هيچ حسي يا امنيتي – برعكس امنيت رامي خواهيم وتعقيب را و غيرت را، و اين كه مي شه روش حساب كرد ولي در عين حال محدوديت را، محدوديت كه دست و پاي مارا مي بندد، بنابراين در اينجا اين فيلم ما را در برابر انتخاب قرار نمي دهد بلكه در موقعيت مقايسه قرار مي دهد و نه تنها يك آن زمان و اين زمان و ديروز و امروز را بلكه يك امروز چند پاره را نشان مي دهد كه در حقيقت اگر چه كاملاً مسئله امروزي ايراني است اما در عين حال پرسشي است كه انسان امروزي باآن روبرو است (انسان مدرنيته) كه بالاخره ما آزادي را مي خواهيم يا حد را ؟
اگر كه تجربه عاشقانه، ازدواج يا خانواده جستجوي جد باشد. يعني آزادي كه به اضطراب مي رسد يا اضطراب آور است و ما آگاهانه به سمت نوعي محدوديت مي رويم ، در مفهوم خانواده در اينجا به پرسش گرفته. نه تنها مفهوم آزادي و حدود و نه تنها نزاع طبقات،نه تنها نزاع دو فرهنگ (سنت و مدرنيته) دراين فيلم بارز است بلكه نزاع نسلي هم معلوم است. اينجا پيرتر ها چه نقشي بازي مي كنند، چه پدري كه آلزايمر دارد و حضور ذهن ندارد ولي در عين حال يك ناخودآگاهي اينجا او را وادار به واكنش مي كند وقتي احساس مي كند كه اين رابطه زوجي دارد از هم مي پاشد كنترلش را از دست مي دهد . و دستي كه مي رود كه تلاش كند براي اين كه او نرود، مادر سيمين است كه براي وساطت از طريق نوعي واسطه گري، مهرباني ، سرويس دادن تلاش مي كند اين رابطه از هم پاشيده نشود هر دو نشان مي دهد كه يك جور نزاع نسلي يا نوع نگاه پير تر كه قبول دارد بايد مماشات كرد ، مصالحه كرد امتيازي داد تا بتوان امتيازي گرفت ، در برابر نگاه راديكال جوان تر كه رابطه را بدون مماشات و در حقيقت بدون هيچ امتيازي دادني مي خواهد. ماجرا چيست؟ اي بسابه همين دليل است كه اين قصه رفتن يا ماندن – خارج كشور يا داخل كشور بهانه اي شده است. وقتي ظاهر ماجرا را نگاه مي كنيم، حق رابه نادر مي دهيم و سيمين است كه مشكل دارد.
ولي وقتي دقيق تر نگاه مي كنيم مي بينيم ظاهراً او پدر آلزايمري اش را بهانه كرده و طرف ديگر رفتن به خارج را. هر دو بدنبال بهانه اي هستند براي تست يك رابطه، و اين كه چقدر طرف مقابل مي ارزد براي فداكاري و ماندن. خانمي كه فيلم آقاي فرهادي را ديده بود به وي آس سينماي مدرن ايران لقب داده بود. يكي از مفاهيمي كه در رابطه با مدرنيته از آن ياد مي كنند افسون زدايي است.مدرنيته يعني افسون زدايي و به تعبير دوركيم، مدرنيته پايان افسانه است، افسانه به معناي گسست منِ انسان. اينجايي و هم اكنون و نمي دانمِ كجايي و در عين حال قرار است از اين به بعد انسان با همه ادعايي كه دارد " من ، من هستم و مي توانم پيش بروم، سر منشأ اتفاقات مباركي شوم و در غروب انساني كه قرار است ارباب طبيعت شوم "به كمك خود و عقلانيت خود زندگي آينده ام را ترسيم كنم. اين بريدن بند ناف از امر قدسي طبيعتاً به يك معنا پايان افسون و افسانه است. و در اين معنا آقاي فرهادي مي توانند آس سينماي مدرن ايران باشند، و شايد به همين علت فيلم ايشان واكنش هاي زيادي را ايجاد مي كند. با ديدن فيلم هاي ايشان (چهارشنبه سوري، درباره الي، جدايي نادراز سيمين) يك حس اضطراب در ما ايجاد مي شود كه اين اضطراب يا به دليل شباهت وحشتناكي كه با موقعيت ما دارد، يا به دليل قياس ديروز و امروز و يا به دليل همين افسون زدايي مطلقي كه از انسان پر مدعاي امروزي كه خوشحال و شادمان است كه شبيه انسان ديروزي نيست.
به هر حال محتوي را كنار بگذاريم، جذابيت دوم كار ايشان در فرم است . اسكار وايلد جمله اي دارد كه مي گويد:"بزرگترين غيب امر مشهود است"تعبير اسكاروايلد اين است كه خود امر مشهود غيب است. پر است از پنهاني كه شما نمي بينيد و كافي است آنچه كه هست را به درستي نشان دهيد كه به نظرتان بيايد كه از يك غيب صحبت مي شود. به اين جمله فيلم انتقاد شده بود كه مفهوم خانواده را به پرسش گرفته و عالم و آدم را از خانواده بيزار مي كند، ايشان در جواب مطرح كرده بودند كه من از تلخ صحبت نمي كنم، از واقعيت صحبت مي كنم .
سوال اين است كه آيا واقعيت هميشه تلخ است ؟ اصلاً واقعيت چيست؟ يعني ترسيم اين واقعيت گرايي در فيلم است كه اين همه به خاطر شباهت به واقعيت، ما را مضطرب مي كند و درست به همين دليل چون ما را مضطرب مي كند، فيلمي است از جنس آگاهي؛ چراكه آگاهي بخش است، چراكه از جنس آگاهي ،تلنگري، و به تعبيري آگاهي هاي آزار دهنده .
و به تعبير دكتر شريعتي از آگاهي هاي پرومته اي، آگاهي از جنس آتش است و به جان شما كه افتاد شما ديگر نمي توانيد مثل ديروز باشيد و ميل تغيير را در شما برمي انگيزاند، يك انسانم آرزوست يا ملولم از آنچه كه هست را ايجاد مي كند. به هر حال اصلاً نمي توانيم يقه آقاي فرهادي را بگيريم كه شما درس اخلاق مي دهيد يا اين كه شما قضاوت اخلاقي مي كنيد. ايشان نه درس اخلاق مي دهد و نه قضاوت اخلاقي مي كنند.( در هيچكدام از اين سه فيلم اگر چه پرسش همواره پرسش اخلاقي بوده) هيمنكه از فيلم مي آييم بيرون اذيت شده ايم و اين نشان از آگاهي هايي است كه از جنس خبر است نه از جنس نظر و چون پنهاني اتفاقي صورت مي گيرد يعني پنهان ما را دچار نوستالوژي يا شعف يا افسون زدودگي مي كند و نهايتاً ما را با يك پرسش روبرو مي كند كه چرا اينطور هستيم و از كجا معلوم آنچه هستم خوب باشد؟ و تعليق موجود در اين فيلم و فيلم هاي ديگر هم همينطور كه وقتي با يك پرسش پايان مي گيرد مي توان گفت : كه شايد از موفق ترين اشكال سخن گفتن در مورد امر اخلاقي و امر جهان شمولي به نام اخلاق، زيبايي، عشق و دوست داشتن است . در جامعه اي كه به زشت ترين شكل به مباحث اخلاقي پرداخته مي شود شايد يكي از موفق ترين اشكال فرم هاي پرداختي به امر اخلاقي است كه شما بدون اين كه انگشت اتهام به سوي مجرمي گرفته باشيد مي فهميد كه دارد جرمي اتفاق مي افتد ، يك گسستي ايجاد مي شود يا جامعه اي است كه اجزا و عناصرش در برابر هم قرار گرفته و نتوانسته به يك هارموني يا تناسب درست دست يابد.
سوال اصلي در فيلم "درباره الي " اين بود كه : كسي مرده؟ خودش مرد؟ تقصير ما بود؟ تقصير خودش بود؟ و الان سال هاست كه ما با اين پرسش ها رو به رو هستيم، كسي مرده و هيچ كس مسئوليت مرگ او را قبول نمي كند در نتيجه درست است كه ما در حوزه اخلاق مي مانيم اما چه كسي گفته كه اخلاق خروجي اجتماعي و سياسي ندارد؟ در نتيجه اين فرم موفق قصه است . در جامعه اي كه مخاطب به دنبال پاسخ هاي واضح و كليشه اي است و ذهن كليشه اي اتوماتيك مي رود به طرف اين كه ، اين خانوم تقصير خودش بود، يا وسوسه شد كه آمد شمال؟ و يا وعده اي ديد ؟يا از شرايط فعلي مي خواست فرار كند؟ يا از بس كه ضله اش كرده بودند خودش را انداخت توي آب و يا چون مسئوليت بچه ها را به گردنش انداخته بودند براي نجات ديگري رفت داخل آب....
به هر حال رفت، حالا يا به خاطر نجات بچه يا وسوسه شد يا به دليل اين كه از شر اون محاصره عاشقانه قبلي رها شود. و در پايان فيلم درباره " الي" اين سوال مطرح مي شود كه چه شد؟ آيا "الي" بود يا نبود ؟و در همين فيلم هم همينطور است تماشاچي را در يك وضعيت  تعليق قرار مي دهد كه ترمه   كدام را انتخاب خواهد كرد؟ پدر يا مادر را؟ يك كنجكاوي  جدي است كه براي ما مهم  است. بابا را ترجيح مي  دهد يا مامان را؟ و ظاهراً نادر از  سيمين جدا مي شود نه سيمين  از نادر. يا اين دو از همديگر جدا مي شوند، بهرحال در فيلم با نادر همدلي ايجاد مي شود. ولي پرسش اصلي اصلاً اين نيست كه ، چه كسي  مي رود.  
ماجرايي كه مسئوليت انتخاب به بچه داده مي شود و بچه هم سهيم مي شود. دغدغه هاي پدركه دوست دارد در دل بچه اش مقبول بيفتد و با خودش در كشمكش است، از يك طرف دوست دارد ژست هاي مردانه كلاسيك سنتي را بگيرد و از سوي ديگر به عنوان مرد مدرن تعريف شود و بچه را وارد انتخاب مي كند و به دنبال اين عمل به هم ريختن جهان سلسله مراتبي و بالا تر و پايين تر ، جهان بزرگتر و كوچكتر و ... اتفاق مي افتد و به همين دليل است كه ما در ترديد قرار مي گيريم كه بالاخره مدرن بودن بهتر است يا سنتي بودن ؟ چون هردو اشكالات اساسي دارند و يا هم اين و هم آني كه هردو (سنتي و مدرن) باهم يدك مي كشند و ما را دچار ترديد مي كنند.
در ادامه از آقاي فرهادي دعوت شد تا نظرات خود را بيان كنند:
آقاي فرهادي:
اين جلسه از معدود جلساتي است كه فارغ از قواعد سينما و از زاويه جديدي به فيلم نگاه مي كند كه براي من هم ارزشمند و هم جذاب است و خوشحال مي شوم سوالات شما را بشنوم .
سوال: جرا اسم فيلم را "جدايي نادر از سيمين" گذاشته ايد نه "جدايي سيمين از نادر" يا "جدايي نادر و سيمين از هم"؟!
جواب: به نظر مي آيد كه فيلم جدايي سيمين از نادر است چرا كسي كه اقدام مي كند آرامش موجود را براي رسيدن به آرامش برتر و بهتر به هم بزند سيمين است نه نادر ، در دقايق اوليه هم اين احساس وجود دارد ولي در ادامه دو اتفاق مي افتد يكي اينكه جدايي نيت سيمين نيست و به نظر مي آيد هدف ديگري دارد، ولي آرام آرام در طي اتفاقات مدعي كسي ديگر مي شود.دعوا بر سر نگهداري پدر و خارج رفتن نيست بلكه دعوا بر سر دو شيوه زندگي است و ...
سوال- آقاي فرهادي به نظر مي آيد فيلم هاي شما مردانه است آيا شما دغدغه زنان را داريد؟
جواب- اتهامي كه به من مي زنند اين است كه چرا فيلم هايت اين قدر زنانه است . اين براي من نه ارزش و نه لفظي توهين آميز است. هميشه فكر كرده ام كه جداسازي شخصيت ها – تقسيم بندي آن ها به زن و مرد و داشتن دو نگاه متفاوت خودش يك توهين است و اگر دسته بندي كنم و بگويم اين چون زن است اين رفتار را و اين يكي چون مرد است اون رفتار را انجام نمي دهد. خود اين كار در ذاتش يك جور مداخله گري است. سعي كردم اين جور دسته بندي نباشد يعني شخصيت ها را فارغ از جنسيت، انسان ببينم . البته شما در قالب يك قصه شخصيت ها را مي بينيد و خالق مطلق قصه من نيستم و قصه خود متأثر از محيط بيروني است. مثلاً بحث  مي شود كه چرا آدم ها دروغ مي گويند؟ اين كه من چي دلم  مي خواهد باشد، با آن كه چه چيزي هست فرق مي كند. اگر در فيلم، زن اين گونه است معني اش اين نيست كه اين زنِ ايده آل من باشد و دوست دارم در جامعه اين گونه باشد. من در داستان فيلم سعي كرده ام خودم نباشم، تصوير بخش كوچكي از اجتماع را از چند زاويه نمايش دهم. اين زني است كه وجود دارد و خيلي از ويژگي هايش را ما دوست نداريم و ناراحت مي شويم و همين كه شما ناراحت شديد يعني اين كه مشكل جاي ديگري است و همه بايد فكر كنيم مشكل كجاست؟ 
نكته ديگر در اين فيلم صحنه اي است كه خيلي اذيت كننده است . اين را قبول دارم . من خيلي مقصر نيستم .بايد عادت كنيم اين زجر را ببينيم در واقع اين رنج آگاه شدن است و همانگونه كه خانم شريعتي مطرح كردند دو مسئله است كه باعث رنجش ما مي شود يكي اين كه احساس مي كنيم بي سلاح در برابر اين موقعيت قرار گرفته ايم و ديگر اين كه جعلي در واقعيت نيست. يعني فكر نمي كنيد حالا براي او اتفاق افتاده و براي من اتفاق نمي افتد و به نظر مي آيد هر آن ممكن است نفر بعدي وارد ميدان شود و اين ترس آور است.
نكته ديگر زواياي مختلفي از يك موقعيت ساده تشريح مي شود و كم كم مرعوب مي شويم، ترس از آگاهي و اين رنجي است از آگاه شدن به موقعيتي به ظاهر ساده، اما وقتي واردش مي شويم مي بينيم چه قدر زواياي مختلفي دارد و راهش اين نيست كه من عقب نشيني كنم .
سوال: اگر در آينده فيلمي بسازيد آيا راه حلي ارائه خواهيد داد يا نه؟
جواب: بعيد مي دانم راجع به سوالاتي كه در اين فيلم ها بوده راه حلي پيدا كنم.اين سوالاتي است كه ترمه مي كند، اين بحث انتخاب بين پدر ومادر نيست، انتخاب بين دو شيوه زندگي است . آيا شيوه مادر همان است كه وقتي راهش بسته مي شود عليرغم اين كه مي تواند با يك گفتگو يا بحث و يا دادن پول راه خود را باز كند ، اما اين كاررا نمي كند و از آن طرف پدري رامي بينيم كه حاضر نيست از قواعد عرفي كه براي خودش و از طبقه اش مي آيد عدول كند مجبور مي شود اين اصول را زير پا بگذراد و ...
آقاي فرهادي در پاسخ به سوالي ديگر اين طور پاسخ دادند:
من موافق نيستم هركه در فيلم بيشتر ديده شود باعث همدلي مي شود، مثلاً در فيلم "درباره الي" دختري كه برايش غصه مي خوريم و نگرانش هستيم كسي هست كه در فيلم او را كمتر ديديم و كمتر شناختيمش و اساساً آن ناشناختگي و راز آميزي شخصيت" الي" نوعي علاقه و همدلي ايجاد كرد.
در اين فيلم فكر نمي كنم بي انصافي كرده باشم ، درست است كه در حوزه بصري ممكن است سيمين كمتر ديده شده اما رابطه عاطفي كه با تماشاگر برقرار مي كند بستر مناسبي است كه شخصيت سيمين را قضاوت كنيم يعني ما مجبوريم براي اين كه تماشاگر شخصيت را قضاوت كند ابتدا يك بستر عاطفي در سينما فراهم كنيم و سپس منطق و رفتار آن فرد را. فكر كنم خيلي ربطي به ميزان حضور بازيگر آن نقش ندارد . خيلي ها با سيمين همدل هستند يعني مي گويند: اين مرد چه قدر لجوج است، چرا متوجه نمي شود ، چرا حاضر نيست در بعضي از جاها از قواعدي كه براي خودش تعريف كرده كوتاه بيايد در عوض جمعي را نجات بدهد؟چرا اين قدر بي رحم است؟ چرا در اين سن مسئوليت را به گردن دختر مي اندازد و ... فيلم پتاسيل اين را دارد و سعي شده هر آدمي از زاويه اي كه دغدغه خودش است فيلم را ببيند.
سوال : چرا هر دو كودك فيلم دختر هستند؟
جواب: قصه به من مي گفت اين فرزند بايد با پدر بماند و تصوير ماندن دختر با پدر، تصوير سينمايي زيبا تري بود تا پسر و پدر . احساس مي كردم وقتي دختر باشند بيشتر نگران خواهيم شد . اين كه در آينده چگونه زندگي خواهيم كرد ، خود اين دختران قرار است مادران آينده باشندو فكر مي كنم اگر پسري مقابل ميز قاضي مي ايستاد كمتر ما را نگران سرنوشتتش در آينده مي كرد .
سپس سوسن شريعتي در پاسخ به سوال پيشين اين گونه نظر دادند:
آقاي فرهادي شناخت روشني از طبقه متوسط شهري ايراني دارند و يكي از دلايلي كه ما را به وحشت و اضطراب مي اندازد همين است كه خيلي شبيه ما است، نه آنچه كه بايد باشيم. در فيلم چهارشنبه سوري هم همينطور بود ، من به عنوان يك زن از چهره اي كه از زن ارائه داده بودند دلخور شدم، ولي اي بسا اين چهره بي شباهت به زن موجود امروز نيست . اساساً بحث بر سر آنچه كه بايد باشد نيست و ظاهراً حسن اين فيلم آن است كه با نشان دادن آنچه كه هست ما را به اميد و در حسرت آنچه كه بايد باشد تكان مي دهد.
آقاي فرهادي : در يك نگاه ظاهري يه نظر مي آيد اين فيلم جنگ پنهان بين طبقات است طبقه اي كه راه رهايي اش را در عدالت مي بيند و طبقه اي كه راه رهايي اش را در آزادي مي بيند، بي آنكه قبول داشته باشيم كه براي آنكه عدالتي باشد بايد آزادي را داشته باشيم و عدم توافق بر سر اين است. اما نزاع بزرگتر پنهان تر و خطرناك تر نزاع درون هر يك از اين طبقات است. وضع طبقه فرودست به دليل وفاداري اش نسبت به اصولي كه دارد (اصولي كه از ترس عقوبت ، ايمان، يا از سر تربيت يا اجبار) كه حد و حدود و قواعدش را از آن اصول كه سنت يا كتاب است و به هر حال وجود دارد مي گيرد. اما طبقه متوسط اصولش از كجا مي آيد؟ قواعد آن چيست؟ قانون و قوانين مدني ؟ تراژدي طبقه متوسط از همين نوع است. ما نمي توانيم طبق يك تعريف كلاسيك ( از يك خط كشي طبقاتي كه در كشروهاي ديگر وجود دارد) در ايران صحبت كنيم ما طبقه متوسط را بر اساس اقتصاد تقسيم بندي مي كنيم و به همين دليل ما شاهد افكار سنتي در اين طبقه هستيم ، حتي در رفتار و ادبياتي كه به كار مي برند ، در موسيقي كه استفاده
مي كنند و ... در طبقه فرودست هم گاهي اين پارادوكس ها وجود دارد .
ودر بخشي ديگر...
اگر فيلمي قابل طرح باشديا شما را اندوهگين مي كند يا خوشحال يا تركيبي از اين دو. فيلم هايي كه در اين مقطع متوقف مي شوند فيلم هاي پويايي نيستند اگر در فيلمي اين حزن و اندوه به انديشه تبديل شد پايدار است، و راهي كه بنظرم بهتر مي آيد طرح سوال است نه دادن پاسخ.
در واقع هميشه آن حلقه اي كه شما را از فضاي عاطفي و احساسي كه در آن قرار داريد وارد فضاي تعقلي ميكند. تصوير آخر فيلم است، و آخرين تصوير اين فيلم دادگاه است و پلان طولاني كه زن و مرد را نشان مي دهد، و سعي شده همه اين ها واسطه اي باشند بين فضاي احساسي كه ممكن است مانع درست فكر كردن شما بشود و فضاي تعقلي تا بتواند بدون تأثير احساسات فيلم را دنبال كند.
در پايان خانم شريعتي در جمع بندي از فيلم حدايي نادر از سيمين اينگونه مطرح نمودند كه :
جمع بندي از فيلمي كه قرار است با پرسش ختم شود و با تعليق حيثيت پيدا كند فرصتي است .يكي از اخلاقي ترين رويكردها به جامعه اي كه نابهنجار است و هنجارهاي اخلاقي دستخوش پرسش، شايد همين باشد ، ترسيم نزديك ترين شكل واقعيت و ايجاد علاقه به تغيير.و صحبت خود را با يك پرسش تمام مي كنم، از همه كساني كه فيلم را تلخ ديدند و مضطرب شدند و فكرمي كنند پاياني اين گونه خوب است. جمله اي در فيلم است كه نادر خطاب به سيمين مي گويد: "تو به جاي اين كه بايستي و تغيير بدهي و روبرو شوي با واقعيت مي خواهي فرار كني، در حالي كه فرار راه حل نيست، بلكه بايد ايستاد و تغيير داد".
اگر راست باشد كه اين تلخي فيلم شما، و اين شباهت مينياتوري آن به واقعيت در دسترس است، كه ميل به تغيير را در ما ايجاد مي كند و يا اينكه در حالي كه حزن انگيز است شايد ما را وادار به نوعي ديگر نگاه كردن كند، نوعي كه قصد آسيب شناسي دارد؛ سوال اين است : آيا فقط با ايجاد حزن و نشان دادن بن بست واقعيت و اميد به پرسش گرفته شده ، نوعي اعاده حيثيت از نوميدي ، مي توان تغيير كرد؟ و .. آيا تغيير بايد حزن انگيز باشد و طور ديگر نمي شود نگاه كرد؟
آقاي فرهادي اين چنين پاسخ دادند:
قطعاً اين شكل سخت ترين و دردناك ترين راه است كه به دلايل مختلف شما با شادي نمي توانيد حرفتان را منتقل كنيد ناچار به انتخاب اين فرم هستيد هرچند اين راه دوست داشتني براي من نيست. ولي فكرمي كنم من مقصر نيستم . هرچند حزن انگيز است اما اميد بخش تراست.
در حوزه سينما به اميد واهي عادت كرده ايم، اول معضلي را طرح و بعد اميد واهي.
اگر فيلم بتواند سوال ايجاد كند و سوال به انديشه برسد خودش باعث اميدي به تغيير خواهد بود، الان چيزي كه وجود ندارد اميد و شور براي تغيير است.
نمي گويم اين بهترين راه است ، كاش راه هاي بهتري باشد. اما اساساً نمي پذيريم اين نوع فيلم، نااميد كننده است، فيلم نااميد كننده فيلمي است كه آدم اصلاً دلش نمي خواهد درباره اش حرف بزند (فيلم هاي خشن)
برگردان : نسرين خليلي
 

 

.

از

Developed By Yousef Salimpour, Powered By Rojan CMS.